مباشر من العتبة العباسية(کربلا به صورت زنده )
http://www.shariee.com/new/karbala.htm
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |
|
|
http://www.shariee.com/new/karbala.htm
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |
|
|
هدف هستي: خداوند تبارك وتعالي در سوره ذاريات آبه ۵۶ مي فرمايد : وما خلقت الجنّ و الانس الّا ليعبدون درباره كلمه شريقه ليعبدون گفته شده كه منظور ليعرفون است هدف از آفرينش شناختن ذات باريتعالي به مقدار توان است. خداوند تبارك وتعالي براي ابنكه انسان از شاهراه عبادت به شهر معرفت برسد و در قصر سعادت فرود آيد به او دو سرمايه عنايت كرد. اول:سرمايه فطرت است كه درهمه انسانها به نحو يكسان وجود دارد و هيچ انساني به لحاظ فطرت كاملتر يا ناقصتر از ديگري نيست. خداوند تبارك وتعالي در سوره والشمس وجه تسويه فطرت انسان را الهام فجور و تقوي به او ميداند. و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها.همه انسانها به مقتضاي فطرت بدي را شناخته و از آن ميرمند و خوبي را تشخيص داده و به آن گرايش دارند(۱).البته بسيار پيش ميآيد كه فطرت برخي از انسانها بواسطه اعمال وعقايد باطل در زير خروارها خاك ضلالت و گمراهي مدفون ميشود ولي اين منافاتي با اصل وجود فطرت ندارد. كما اينكه همين انسانهاي گمراه در مواقع بحراني كه از همه چيز نااميد مي شوند متوجه خدا شده واز او استمداد ميجويند.دوم: سرمايه عقل است كه فقط كساني كه محبوب خدا هستند از آن برخوردار هستند و ساير انسانها هر يك به مقدار قابليت خويش از آن بهره مندند(۲). وآن كلام مشهور كه كل ما حكم به العقل ما حكم به الشرع و كل ما حكم به الشرع ما حكم به العقل فقط در عقول كامله چهارده گانه يعني معصومين عليهم السلام مصداق دارد و ساير انسانها از ازدرك همه كليات و مصالح خويش عاجزند برخداوند تبارك و تعالي واجب است تا افرادي را به عنوان واسطه بين خويش و خلق قرار داده تا راهنماي انس وجن در مسير عبادت و معرفت باشند.
http://www.azamy1.blogfa.com/قانون جرايم رايانه اي مصوب هيا ت دولت – تيرماه 1384
| پخش زنده حرم | |||
| پخش زنده حرم امام حسين عليه السلام | پخش زنده حرم امام علي عليه السلام | ||
| پخش زنده حرم امام رضا (ع) صحن انقلاب | پخش زنده حرم امام رضا (ع) صحن جمهوري | ||
|
بانك صوتي |
|||
| اموزش نماز-بخش اول | اموزش نماز-بخش دوم | ||
| آموزش زبان عربی | |||
|
تصاوير مکه مکرمه | |||
|
تصاوير مدینه منوره | |||
|
تصاوير سوریه | |||
|
تصاوير عتبات عالیات | |||
|
اطلس | |||
امام زاده سید محمد سلام الله علیه
واقع در روستای نیوان نار از توابع گلپایگان
نسب : معتمدین روستا نسب شریفش به حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام می رسد.
مساحت :
مساحت داخل بقعه که در واقع اتاقی است 30 متر مربع می باشد.
توضیحات :
این زیارتگاه دارای گنبدی سبز رنگ و کوچک است که ارتفاع آن از کف به 12 متر می رسد. در داخل بقعه ضریحی روی سنگ مزار قرار نداشته و تنها سنگ مزار ایشان در وسط اتاق در ابعاد 1×2 متر قرار دارد. همچنین هیچ گونه تزیینات هنری چون آینه کاری، گچ بری و یا کاشیکاری نیز مشاهده نمی گردد. در این مکان مردم حضور پیدا کرده و بر سر مزار ایشان به خواندن قرآن و دعا مشغول می شوند. این بنا تا سال 1380 بنایی با مصالح خشت و گل بوده که به همت هییت امناء خیرین بنای جدید آن ساخته شده است. در کنار حرم، آشپزخانه و سالن بزرگی به مساحت 1000 متر ساخته شده است. سنگ قبری که تاریخ آن به 1200 سال پیش است در مراحل ساخت و ساز در زیارتگاه کشف گردیده که خود موید قدمت بنا و زیارتگاه و تاریخچه آن می باشد.
آدرس :
اصفهان- گلپایگان-روستای نیوان نار
| پيشنهاد مذاكره مستقيم با ايران | ||
|
به گزارش خبرگزارى آلمان، خانم كاندوليزه رايس، وزير امور خارجه ايالات متحده آمريكا بار ديگر به دولت جمهورى اسلامى ايران پيشنهاد كرد، در صورت چشم پوشى از غنى سازى اورانيوم ، آمريكا حاضر به مذاكره مستقيم با ايران خواهد بود. وزير خارجه آمريكا امروز در واشنگتن در اين مورد گفت، در چنين صورتى حاضر است در هر زمان و هركجا كه لازم باشد با همتاى ايرانى خود ديدار و گفت و گو كند. وى در عين حال از ايران و سوريه خواست به حمايت از گروه هاى رزمنده در عراق، لبنان و فلسطين خاتمه دهند. |
| خوشا آنانکه الله یارشان بی | بحمد و قل هو الله کارشان بی | |
| خوشا آنانکه دایم در نمازند | بهشت جاودان بازارشان بی |
«فهرست مطالب»
مقدمه
فصل اول: کلیات
الف) تعریف و وجه تسمیه عنوان قاعده
ب) توضیح مفردات قاعده
فصل دوم: مدارک و مستندات قاعده
فصل سوم: حدود قاعده
الف)استثنایی بودن قاعده یا مطابقت با اصول
ب) بررسی شمول قاعده نسبت به ابواب دیگر معاملات
ج) نحوه شمول قاعده نسبت به تلف ثمن
د) تعارض قاعده مزبور با قاعده «تلف فی زمن الخیار ممن لا خیار له»
فصل چهارم: وضعیت حقوقی قاعده
الف) بررسی سببیت تلف برای فسخ نه ضمان
ب) بررسی تلف جزئی مبیع قبل از قبض
ج) بررسی غصب مبیع قبل از قبض
د) بررسی عیب مبیع قبل از قبض
ه) بررسی وضعیت نماءات و تلف آن
فصل پنجم: مبحث اتلاف
الف) اتلاف توسط بایع
ب) اتلاف توسط مشتری
ج) اتلاف توسط اجنبی
نتیجه
مقدمه
یکی از قواعد فقهی که در تمامی معاملات جریان دارد قاعده فقهی «کل مبیع تلف قبل قبضه فهو من مال بایعه» می باشد. مفاد این قاعده که در ماده 387 قانون مدنی وجود دارد، این است که اگر بیعی واقع شود و قبل از آنکه مبیع به دست مشتری برسد، بدون تعدی و تفریط تلف شود، بایع خود باید متحمل خسارت شود.
در این گفتار، ابتدائاً این قاعده تعریف و مستندات آن ذکر و حدود قاعده مشخص و وضعیت آن در خصوص تلف جزئی و غصب و وجود عیب مبیع و وضعیت نماءات، توضیح و در نهایت از اتلاف مبیع توسط فروشنده و خریدار و شخص ثالث سخن به میان می آید.
فصل اول: کلیات
الف) تعریف و مفاد قاعده
این قاعده از قواعد مشهوری است که در ابواب معاملات بیان شده است و در قانون مدنی ایران نیز به آن اشاره شده است. ماده 387 ق.م اشعار می دارد: «اگر مبیع قبل از تسلیم بدون تقصیر و اهمال از طرف بایع تلف شود بیع منفسخ و ثمن باید به مشتری مسترد گردد مگر اینکه بایع برای تسلیم به حاکم یا قائم مقام او رجوع کرده باشد که در این صورت تلف از مال مشتری است»
چنانچه ملاحظه می شود ماده فوق صریحاً به قاعده مزبور اشاره دارد که لازم است تعریف آن را بیان کنیم:
« هرگاه بیعی واقع شود و قبل از آنکه مبیع به مشتری تسلیم شود بدون هیچگونه تعدی و تفریطی از طرف بایع تلف شود خود بایع متضرر و متحمل خسارت خواهد شد و لازم است ثمن را به مشتری برگرداند».
سئوالی که در این خصوص مطرح می شود این است که آیا قاعده مزبور مطابق قواعد کلی باب معاملات است یا استثنائی بر آن قواعد می باشد. که پاسخ آن در عنوان مستقلی بحث خواهد شد. از ماده مزبور چهار شرط برای قاعده تلف مبیع قبل از قبض، استفاده می شود.
1- مبیع عین معین و خارجی باشد؛ چون کلی در ذمه به دلیل عدم تعیین خارجی آن با قبض توسط مشتری به ملکیت درمی آید.
2- تلف مبیع قبل از تسلیم آن به مشتری باشد.
3- مبیع بدون تقصیر(افراط و تفریط) بایع تلف شود ولی اگر بایع و شخص ثالث، سبب تلف آن شده باشند در مبحث جداگانه بحث و بررسی خواهد شد.
4- بایع برای تسلیم مبیع به مشتری یا حاکم و قائم مقام او مراجعه نکرده باشد.
وجه نامگذاری
سبب نامگذاری قاعده مزبور، مأخوذ از روایتی است که درکتب فقهی و روایی فقها که با عبارت «کل مبیع تلف قبل قبض فهوم من مال بایعه» که در مباحث بعدی به بررسی آن خواهیم پرداخت، ذکر شده است.
ب)مفردات قاعده
تلف) دکتر لنگرودی می فرماید: «تلف از بین رفتن مال بدون دخالت مستقیم است1. بعضی دیگر تلف را «عبارت از فنای شیئی هم به حسب تکوین وهنیت و هم به حسب مالیت و بطور خلاصه؛ هر دگرگونی شیئی به طوری که عرف تلف را بر آن صادق بداند» می دانند2. پس آنچه که با عوامل طبیعی از بین می رود یا مالیت خود را از دست می دهد، تلف صدق نمی کند. دکتر امامی مواردی را که در حکم تلف هستند مشمول قاعده مزبور
می داند مانند: غرق شدن و سرقت در صورتیکه احتمال یافت شدن آن داده نشود3. بعضی دیگر با استنادبه اینکه پشتوانه و ارزش هر چیزی بستگی به اعتبار مالیت در نزد عقلا دارد بطوری که اوصاف و عوارض عین نیز از بین برود تلف صدق می کند4. ولی این سخن صحیح به نظر نمی رسد، چون در صورتیکه عین باقی باشد ولی بعضی از اوصاف آن از بین بورد تلف صدق نمی کند بلکه از اصلاحاتی مثل عیب و نقص و غیر و باید استفاده کرد که باب مربوط به خودش را می طلبد.
مبیع) این واژه از دید لغت و مفهوم عرفی هیچگونه ابهامی ندارد و مقصود ازآن مثمن می باشد اما باید روشن شود که شمول قاعده فقط نسبت به مبیع(مثمن) است یا ثمن را نیز شامل می گردد که بعداً تحت عنوان «تلف ثمن» بحث خواهیم کرد.
قبل از قبض) مراد از عبارت مزبور ظاهراً همانی است که فقها می گویند: قبض یعنی استیلاء بایع بر ثمن و استیلاء مشتری بر مثمن. که به هر صورتی که این استیلاء صورت گرفته باشد کافی است البته روشن است که قبض هر چیزی به حسب مورد آن فرق می کند، مال منقول به یک نحو است و غیر منقول به نحو دیگر. مثلا، در مال منقول بایه عین مال را تحویل مشتری دهد چنانکه ق.م. به این نکته اشاره دارد5. بنابراین اگر کسی از طرف هر متعامل وکیل باشد و مال در اختیار او باشد قبض به محض انجام گرفتن معامله صورت گرفته و تلف مبیع قبل از قبض مطرح نمی گردد یا در صورتی که محموله خریداری شده برای او ارسال می شود، از زمان ارسال قبض صورت گرفته است گرچه بدست مشتری نرسیده است6. یا در اصطلاح حقوق تجارت، اگر معامله به صورت freight7 و cost8 و یا free on board9 انجام شود قبض در هر یک متفاوت است در صورت اول که کالا به مقصد نرسیده قبض حاصل نشده و در صورت دوم با وصول کالا به عرصه کشتی قبض انجام گرفته است.
من مال بایعه) در عبارت مزبور دو احتمال وجود دارد:
1- اینکه بگوئیم تلف در مال بایع واقع شده است و کلمه هو به تلف برمی گردد بنابراین بمجرد عقد که مبیع به ملکیت مشتری درمی آید طبق این احتمال فوری، قبل از تلف و یا به فرموده شیخ انصاری و صاحب حدائق10 همزمان با تلف، عقد نیز خود به خود منفسخ می شود و اگر قائل به انفساخ نشویم، باید بگوئیم قبض شرط صحت است که خلاف اجماع فقها است.
2- احتمال دیگر این که مبیع در ملک مشتری است ولی خسارت و ضمان آن به عهده بایع می باشد. این احتمال خلاف ظاهر کلام است بله در صورتیکه «علی بایعه، در حدیث مذکور موجود میبود، ممکن بود که بگوئیم فرض مزبور صحیح است، بنابراین معنی صحیح آن این است که در مال بایع تلف صورت گرفته و سبب انفساخ عقد نشده است و دلیل دال بر انفساخ عقد، عبارت مزبور «من مال بایعه» می باشد.
فصل دوم: مدارک و مستندات قاعده
قاعده مزبور مستند به روایات رسیده و اجماع و بناء عقلا می باشد که ذیلاً به بررسی آنها می پردازیم:
الف) روایاتی در این زمینه وجود دارد از جمله حدیث نبوی مشهور «کل مبیع تلف قبل قبضه فهو من مال بایعه»
می باشد. حدیث مزبور گرچه مرسل است و در اکثر کتب شیعه و عامه نقل نشده است اما صاحب مستدرک ازکتاب حدیث «غوالی اللؤالی» نقل نموده است11 که اکثر؛ بلکه تمام فقها به مضمون این حدیث عمل کرده و فتوی داده اند. خصوصاً بر مبنای کسانی که در خبر واحد موثوق الصدور بودن روایت را کافی می دانند، روایت مزبور معتبر خواهد بود. چرا که وثاقتی که از عمل اصحاب بدست می آید به مراتب قوی تر از توثیق کتب رجالی است؛ پس در مورد سند حدیث علی رغم اینکه بعضی از فقها فرموده اند این قاعده مستندی از نصوص ندارد12 جای هیچ نگرانی نیست و دلالت حدیث هم روشن است.
- روایت دیگر، روایت عقبة بن خالد از امام صادق(ع) است که در جواب این سؤال که شخصی از شخص دیگر کالایی خریده و کالا به سرقت رفته است در این صورت مال از چه کسی به سرقت رفته است امام فرمودند «من مال صاحب المتاع اللذی هو فی بیته حتی تقبض المتاع و یخرجه من بیته». فاذا اخرجه من بیته فالمبتاع ضامن لحقه حتی یرد مال الیه. یعنی مال از صاحب کالایی که متاع در خانه وی بوده و هوز به مشتری تحویل نشده به سرقت رفته است13.
سند حدیث به واسطه وجود دو نفر بنام محمدبن عبدالله بن هلال و خود راوی حدیث عقبة بن خالد،ضعیف است چون هر دو مجهول الحال هستند14 اما چنانکه متذکر شدیم این ضعف به عمل اصحاب جبران شده است15.
ب)اجماع: مرحوم صاحب جواهر16 ،علامه در تذکره17 و شیخ انصاری18 در این زمینه ادعای اجماع کرده اند اما ظن قوی وجود دارد که این اجماع مدرکی باشد. بنابراین چنین اجماعی ارزش فقهی ندارد19 لکن چنین اجماعی مؤید نظر ما است.
ج) بناء العقلاء: عقلا وقتی معامله و معاوضه می نمایند قصدشان بر این است که در قبال مالی که می دهند مالی را بدست آورند و وقتی یکی از عوضین قابلیت برای قبض شدن را از دست بدهد عقد به خودی خود منفسخ می شود و علت انفساخ را هم تلف می دانند هرچند لازمه چنین سخنی، تلف شدن مال در ملک مشتری است و این خلاف قاعده و اصول است اما مثبت قاعده مزبور می باشد20.
بعضی دیگر از فقها چنین مبنایی را قبول ندارند و استدلال فوق را غیر ثابت و غیر کافی می دانند و چنین
می گوئید: فرض کنید مشتری ثمن را تسلیم نموده و مبیع را به دلیل تأخیر بایع دریافت نکرده است و بعد از مدتی قیمت متاع بالا می رود و مبیع نزد بایع تلف می گردد. در این صورت آیا باید گفت بایع فقط ضامن ثمن است و ضامن متاعی که قیمت آن ترقی کرده نیست اگر چنین بگوئیم « که ضامن ترقی قیمت نیست» حرف صحیحی نیست21.
د)سیره مسلمین: سیره مسلمین و منشرعه در معاملات و معاوضات مؤید قاعده است و چون سیره مزبور به زمان معصوم متصل می گردد، حجیت شرعی دارد خصوصاً که منعی از جانب معصوم(ع) در این مورد نیز نرسیده است بلکه حدیث نبوی مشهور و روایت عقبة بن خالد ،دلیل بر عمل سیره می باشد. بنابراین از مجموع ادله و کلمات فقها شیعه و عامه اطمینان حاصل می شود که چنین قاعده ای صحیح است و تردیدی در آن وجود ندارد گرچه در اینکه آیا این قاعده مطابق اصول معاملات است یا قاعده مزبور برخلاف قواعد معاملات است و نیز آیا قاعده مزبور شامل تلف ثمن نیز می شود، اختلاف شده است اما در حجیت و شرعی بودن قاعده در میان اکثر علما بلکه قریب به اتقاق علما خلافی نیست.
فصل سوم:حدود قاعده
الف)استثنائی بودن قاعده یا مطابقت با اصول
بحثی که در اینجا مطرح است این است که آیا قاعده مزبور استسناء بر قواعد اولیه حاکی بر باب معاملات است یا طبق قواعد و اصول مزبور می باشد؟
قبل از شروع به بحث خاطر نشان می کنیم که تلف هر مالی در ملک مالک آن صورت می گیرد بنابراین مقتضای قواعد این است که از ملک مشتری مال تلف می شود نه از ملک بایع. بنابراین خروج از قواعد و دست برداشتن از آنها کار آسانی نیست لذا باید راه حل قانونی پیدا کرد. از این رو در توجیه قاعده مزبور دو نظریه ابراز شده است.
نظریه اول (مطابقت قاعده با اصول)
در بیان این نظریه دو توجیه وجود دارد:
1- توجیه اول
بر طبق این نظریه، عرف عقلا این است که طرفین مال خود را به دیگری مجاناً تملیک نمی کند بلکه هر کسی در عوض کالای خود از دیگری کالایی دریافت می دارد که اگر این تملیک و تملک امکان نداشته باشد، اعتبار معامله لغو و عملی غیر عقلایی تلقی می گردد. و اگر یکی از طرفین معامله به واسطه تلف کالا نتوانست آن را به دیگری بپردازد قهراً عقد منفسخ می شود و کالای باقی مانده بر ملکیت صاحبش برمی گردد و مالی هم که تلف شد از صاحب مال خواهد بود.22
توجیه دوم: هرچند بیع از عقودی نیست که قبض شرط صحت آن باشد اما اینگونه هم نیست که قبض هیچگونه تأثیری در بیع نداشته باشد و تسلیم و تسلم شرط کمال ملکیت است یعنی با قبض ملکیت متزلزل سابق مستقر می شود؛ و وقتی که قبل از قبض مبیع تلف شود ملکیت متزلزل مستقر نخواهد شد؛ و آن ملکیت ناقص هم بوجود نخواهد آمد. براساس این توجیه، قبض بنحو شرط متأخر در کمال ملکیت دخالت دارد و بقاء ملکیت متزلزل که با عقد وجود یافته منوط به تلف نشدن قبل از قبض است وگرنه منفسخ می گردد پس در هر صورت طبق نظریه اول قاعده «التلف المبیع قبل قبضه من مال بایعه» استثناء بر قواعد کلی باب معاملات نیست.
2- نظریه دوم(استثناء بر قواعد کلی باب معاملات)
بسیاری از فقهای دیگر تأکید می کنند که ماهیت همه معاوضات خصوصاً بیع، چیزی جز تملیک مال در مقابل مال، آن هم در عالم اعتبار، نیست و قبض عوضین از آثار تحقق انتقال است. نه اینکه قبض دخالتی در اصل انتقال داشته باشد. بنابراین فرض که مبیع با انجام عقد به ملکیت مشتری درمی آید طبق آن قاعده، تلف مبیع قبل از قبض از مال بایع است مبیع لحظه ای قبل از تلف به مالکیت بایع برمی گردد و لذا تلف از مال او محسوب می شود و اگر مستندی برای چنین توجیهی نباشد براساس قواعد کلی حکم می کردیم که تلف از مال مشتری است؛ لکن چون قاعده خاص داریم چنین توجیهی را می پذیریم و آن را استثناء بر قواعد اولیه حاکم بر باب معاملات می دانیم. نکته قابل تأمل در این نظریه این است که چگونه و به چه علت مال لحظه ای قبل از تلف به ملکیت بایع در می آید و تلف از اموال وی محسوب می گردد. در پاسخ می گوئیم: ملکیت از امور اعتباری است و موکول به نحوه اعتبار شارع و عقلا است لذا دشواری آن برای عقل تا اندازه ای سهل و آسان می گردد.
اشکال بر دو نظریه فوق
اشکال بر نظریه اول: مطابق قواعد اولیه باب معاملات خصوصاً بیع، به محض انعقاد عقد مبیع مثلاً، معوضین به ملکیت دیگری درمی آید این مطلب از مسلمات غیر قابل انکار است و قبض از آثار عقد بیع و قبض از آثار عقد بیع است بنابراین قاعده با عنایت به نصوص وارده و اجماع و کلمات فقها خلاف اصل و استثنایی بر قواعد کلی است.
اشکال به نظریه دوم: اگر صرف توجیهات و تحلیلات عقلی را قبول کنیم باید قائل به بطلان و انحلال عقد از تاریخ وقوع آن بشویم. چنانچه شیخ طوسی در کتاب خلاف معامله را باطل می داند23. و اگر مدلول قاعده بازتاب قصد و اراده طرفین باشد که در حین معامله داشته اند و یا نتیجه دخالت قبض در تحقق انتقال بوده باشد، طبیعتاً می بایستی کاشف از تمام نبودن معاوضه باشد نه آنکه بعد از انعقاد و تحقق انتقال، انفساخ صورت گیرد. و حال آنکه اکثر قریب به اتفاق فقها قائل به فسخ معامله از زمان وقوع تلف می باشند. بنابراین بدون تردید قاعده مزبور استثنا بر قواعد اولیه باب معاملات است؛و نیز ماده 387 ق.م. که به تبعیت از فقه امامیه تدوین گشته، خلاف اصل می باشد.
ب) بررسی شمول قاعده نسبت به ابواب دیگر معاملات
آیا قاعده مزبور اختصاص به باب بیع دارد یا در سایر معاوضات هم جریان پیدا می کند؟
آیا قاعده مزبور در سایر معاوضات مثل اجاره،صداق و ... جاری است مثلا اگر مالی بعنوان صداق زوجه معین شود و قبل از قبض تلف گردد به حساب زوج گذاشته می شود یا به حساب زوجه.
مرحوم شیخ انصاری می فرماید: فقیهی را نیافتم که نفیاً یا اثباتاً بطور صحیح در این زمینه سخنی گفته باشد. سپس می فرماید: بله در باب اجاره و صداق و عوض خلع گفته اند ضمان آنها به حساب طرف می آید. اما اینکه عموماً در تمام معاوضات جاری شود در کلام فقها مسکوت عنه گذاشته شده است. البته از بعضی از قسمتهای کتاب تذکره این عمومیت فهمیده می شود یعنی فرموده است: در بیع انفساخ صورت می گیرد. اما در نکاح و عوض خلع ... ضمان به عهده طرف می آید نه اینکه نکاح منفسخ گردد24. مرحوم خویی نیز به این نکته اشاره کرده اند و می فرمایند:
گرچه مرحوم شیخ این گونه نظر دارد ولی فرق بین بیع و سایر معاوضات وجود ندارد چون در همه اینها سیره جاری می گردد و غرض هم در معاوضات داد و ستد می باشد و در عرف گفته می شود تو چیزی به من اعطا نکردی تا در مقابل چیزی بدهم و این نکته در همه معاوضات وجود دارد25.
مرحوم بجنوردی می فرمایند: این بحث مبنی بر این است که مدرک قاعده را چه بدانیم اگر مدرک قاعده روایت باشد مختص به بیع می باشد، زیرا عنوان بیع در روایت موضوع قرار گرفته است و شامل سایر معاوضات نمی گردد. زیرا دلیل دیگر نداریم و تنقیح مناط نیز در این مورد جاری نمی شود و اگر مدرک قاعده اجماع باشد؛ مرحوم شیخ طوسی از تذکره نقل کردند که در عموم معاوضات جاری است لکن مرحوم بجنوردی استفاده اجمالی را در نهایت دشواری می دانند؛ زیرا اجماع؛ دلیل است که به قدر متقن آن باید اکتفا کرد؛ و اگر مدرک قاعده را سیره بدانیم در همه معاوضات جاری است و شاید صاحب تذکره به همین جهت فرموده اند که قاعده عمومیت دارد26.
نتیجه: با توجه به اینکه اصل قاعده استثنا بر قواعد کلی باب معاملات است و مناط و ملاک در استثنا کردن هم، به پایان رسیدن داد و ستد واقعی است و عقلا، عدم تسلیم و تسلم مبیع در معاملات را موجب فقدان استقرار کامل معامله دانسته اند؛ و این ملاک در همه معاوضات جریان دارد لذا عمومیت قاعده قابل توجیه است. اما در نکاح و عوض خلع چون اولاً باب احتیاط است و ثانیاً موارد فسخ و انفساخ احصا شده است و این مورد از آن موارد احصائی نیست، جریان قاعده در آن محل اشکال است.
ج) نحو شمول قاعده نسبت به تلف ثمن
بحث در این است که ثمن قبل از آنکه تحویل به بایع گردد در دست مشتری تلف می گردد؛ آیا تلف از مال مشتری محسوب می شود یا از تلف بایع محسوب می شود؟ یعنی قاعده مزبور شامل تلف ثمن نیز می شود یا نه؟
صاحب مفتاح الکرامه می فرمائید: مقتضای اصل و ظاهر حدیث نبوی این است که تلف ثمن اگر معین باشد از مال بایع محسوب است؛ زیرا با وقوع عقد، ثمن به ملکیت بایع درآمده است.
سپس می فرمایند: لکن ظاهر مجمع البرهان این است که تلف ثمن نیز مثل تلف مبیع است و فرقی میان آن دو نیست و می فرمایند صاحب مجمع البرهان معتقد است که در روایت عقبة بن خالد، اشاره ای موجود است که فهمیده می شود تلف قبل از قبض مختص به مبیع نیست27.
مرحوم صاحب روضه نیز از عده ای از اصحاب نقل می کند که قائل به نظر مجمع البرهان هستند و آنها می گویند که ملاک در این دو، یکی است و گرنه مبیع بودن خصوصیتی ندارد چه اینکه مبیع را می توان بر ثمن نیز اطلاق کرد و ازبایع می توان مشتری اراده کرد.چنانچه در مجمع البرهان هم به این مطلب تصریح شده است و در لغ هم اینچنین استعمال صحیح است28.
نتیجه: آنچه به نظر درست می آید این است که الغاء خصوصیت کنیم و از باب تنقیح مناط در تلف ثمن نیز این حرف را بزنیم یعنی همانطوریکه قبل از قبض، عقد بیع با تلف مبیع از بین می رود و منفسخ می شود در تلف ثمن، قبل از قبض هم قائل به انفساخ عقد بیع شویم؛ زیرا در این دو مورد(ثمن و مثمن) نقش شان یکی است. دکتر امامی می فرمایند: نقص و عیب ثمن قبل از قبض مثل نقص و عیب مثمن قبل از قبض است و این جا مثل آنجاست؛ و از نظر وحدت ملاک طبق ماده 388 ق.م. اعمال می شود29.
البته روشن است که اگر مدرک و مستند قاعد اجماع باشد چون اجماع دلیل نسبی(غیر لفظی) است باید به قدر متیقن اکتفا کرد که تلف مبیع است و اگر دلیل ما روایت باشد در صورتی شامل تلف ثمن می شود که بگوئیم از مبیع ثمن و از بایع، مشتری نیز اراده می گردد و اگر مدرک قاعده را بناء عقلا بگیریم، نزد عقلا بین ثمن و مثمن فرقی نیست.
د)تعارض قاعده مزبور با قاعده التلف فی زمن الخیار ممن لا خیار له
یک از مواردی که موجب فسخ عقد می شود تلف مبیع یا مثن در زمان خیار است و تلف هم به حساب کسی که دارنده خیار نیست، محسوب می شود. حال اگر هر دو قاعده در مصداقی مشترک باشند؛ مثل اینکه بایع ذوالخیار باشد و مبیع قبل از قبض توسط مشتری تلف گردد. اگر به متقضای قاعده التلف فی زمن الخیار ... عمل کنیم تلف به حساب مشتری است و اگر به متقضای قاعده «تلف المبیع قبل قبضه ...» عمل کنیم تلف به حساب بایع است. بنابراین به کدام قاعده باید عمل کرد و چگونه باید حل تعارض نمود؟
آنچه به نظر می رسد این است که چون مرجحی در بین نیست بر مبنای طریقیت و کاشفیت، هر دو قاعده تساقط می کنند و به اصول عملیه باید رجوع کرد؛ مگر اینکه دلیل و اماره خاصی وجود داشته باشد.
مرحوم بجنوردی می فرمایند: نسبت بین دو قاعده عموم و خصوص من وجه نیست؛ زیرا مجری قاعده «تلف مبیع قبل از قبض، قبل» از به قبض دادن مبیع است و مجری قاعده «تلف المبیع فی زمن الخیار»، بعد از قبض است پس با هم تعارضی ندارند تا اگر قبل از قبض موضوع معاوضه از بین برود عقد معاوضی محقق نشده است و بنابراین جهت، حکم به انحلال عقد می دهند30.
لازم به ذکر است که بر مبنای مرحوم بجنوردی که دلیل قاعده را بناء عقلا بدانیم فرموده ایشان صحیح است و قاعده «تلف المبیع فی زمن الخیار ...» مختص به جایی می شود که بیعی مستحکم و ثابت شده باشد و بیع هم بعد از قبض استحکام پیدا می کند.
نتیجه
چنانچه مرحوم بجنوردی فرمودند: همیشه قاعده تلف المبیع قبل القبض جلوی جریان قاعده دیگر را می گیرد؛ خواه به نحو ورود و خواه به نحو حکومت و یا به نحو تخصیص. بنابراین اگر قبل از قبض، مبیع تلف گردد به سبب جریان قاعده اول، موضوع قاعده دوم، تعمداً مرفوع می شود؛ زیرا به محض تلف، لحظه ای قبل از تلف، مبیع در ملکیت بایع تلف می گردد و گویا که از مال او تلف صورت گرفته است و موضوعی برای قاعده دوم باقی نمی ماند؛ زیرا عقدی محقق نشده است. این معنی ورود است یا بگفته مرحوم بجنوردی انحلال عقد تکوینی است- با توجه به مبنای ایشان که مدرک ایشان را بناء عقلا می داند- پس مورد بحث تخصصاً خارج است و به لحاظ جعل هم نیست.
فصل چهارم: وضعیت حقوقی قاعده
الف) بررسی سببیت تلف برای فسخ نه ضمان
در این مورد سه احتمال وجود دارد:
1- آیا با تلف اصل معاوضه باطل می شود.
2- یا اینکه موجب ضمان بایع نسب به پرداخت مثل یا قیمت می شود.
3- یا اینکه موجب انفساخ عقد از موقع روی دادن تلف می باشد.
آنچه از ظاهر قاعده و جمله معروف منقول درکتب فقهی استفاده می شود احتمال سوم تقویت می شود؛ زیرا مفهوم عبارت «من مال بایعه» نه با بطلان معامله سازگار است و نه دلالت بر ضمان بایع به مثل و قیمت را دارد؛ زیرا اگر منظور ضمان بایع باشد می بایست «علی بایعه» گفته می شد از سویی دیگر اطلاق کلمه بیع در قاعده مفهم این معنی است که بیع انجام گرفته است و تمام است؛ لکن به خاطر عدم تحقق آثار بیع- قبض مبیع- بیع از این زمان(زمان تلف مبیع) منحل و منفسخ است و این استنباط از قاعده قابل فهم است.
ب) بررسی تلف جزئی مبیع قبل از قبض
اگر جزء مبیع تلف گردد آن تلف آیا بیع را منفسخ می کند و کل عقد از بین می رود یا اینکه تلف کل مبیع قبل از قبض موجب انفساخ بیع می شود؟ و یا اینکه به همان نسبت تلف از بیع انفساخ صورت می گیرد و باقی دیگر عقد صحیح است؟ عده ای از فقها معتقدند به نسبت تلف مبیع از بیع انفساخ صورت می پذیرد و معادل مقدار تلف شده مبیع، از ثمن به مشتری مسترد می شود هرچند در این فرض مشتری خیار تبعض صفقه پیدا می کند31.
مرحوم شهید اول و شهید ثانی می فرمایند: در فرض مذکور مشتری مختار است. اصل معامله را فسخ می کند یا ارش بگیرد. البته تلف بعض مبیع و یا معیوب شدن آن قبل از قبض را یک جا آورده اند و حکم هر دو را یکی می دانند32. نظریه اول منطقی تر به نظر می رسد.
نکته:اگر تلف جزء مبیع موجب شود کل مبیع از حیازت انتفاع خارج شود مثل یک لنگه کفش، در این صورت تلف جزء مثل تلف کل محسوب می شود و عقد را منفسخ می کند.
ج) بررسی غصب مبیع قبل از قبض
اگر قبل از قبض مبیع، مبیع غصب گردد. آیا می توان آن را در حکم تلف و مشمول قاعده مزبور دانست؟ فقها در مورد غصب می فرمایند اگر موردی از غصب، عین مغصوب باقی باشد و بدون فوت منافع، بایع قدرت بر استرداد عین مغصوب دارد، برای مشتری، سببی برای وجود خیار پیدا نمی شود. اما اگر تحصیل مبیع مغصوب، به سرعت و بدون فوت منافع عرفی آن ممکن نباشد؛ چون ضرر بر مشتری وارد می شود برای مشتری خیار بوجود می آید، یعنی می تواند فسخ کند یا خود به غاصب رجوع کند و از او مغصوب را استرداد نماید33. بنابراین فقها غصب را در حکم تلف نگرفته اند تا موجب انفساخ بیع گردد. لیکن با توجه به روایت عقبة بن خالد، که سرقت را در حکم تلف گرفته اند صورت دوم فوق را بعید نیست در حکم تلف بدانیم.
د)بررسی عیب مبیع قبل از قبض
مرحوم صاحب جواهر از عیب موجب نقص قیمت مبیع، سخن بیان آورده اند و صریحاً گفته اند: مشتری
می تواند معامله را رد کند و مبیع معیوب را نپذیرد و سپس می فرمایند: خلافی در مسئله نیست و اجماعی را از کشف الرموز به نقل از شرح لمعه بیان می دارد و نیز می فرماید: اصل بر صحت عقد و عدم انحلال بیع
می باشد؛ و این که تلف قبل از قبض به عهده بایع گذاشته شده است، ارفاقی است که شارع برای مشتری قرار داده است اما در فرض جبران ضرر مشتری با جعل خیار به سبب رد مبیع یا اخذ ارش ممکن است34.
در صورتی که مشتری بخواهد ارش بگیرد اگر تلف بوسیله آفات سماوی و قهری باشد شهید در مسالک و علامه حلی در شرایع از گرفتن ارش توسط مشتری تردید نموده اند35 و منشأ تردید آنها هم این است که
می گویند: بواسطه خیار ضرر وارده به مشتری جبران می گردد.
ثانیاً: عیب از جانب احدی بر مال وارد نشده است تا بتوانیم آنها را مسئول بدانیم بنابراین مشتری می تواند معامله را رد کند و ثمن را مسترد دارد چنانکه شیخ طوسی در خلاف و مبسوط همین قول را اختیار نمودند36.
اگر عیب ناشی از فعل مشتری و بدون اضرار بایع باشد مشتری حق ندارد و مفاد عاده 389 ق.م همین مطلب را بیان می دارد اما اگر با افراد بایع باشد بایع ضامن است و از او می توان مطالبه ارش نمود. اگر عیب ایجاد شده در اثر فعل بایع باشد بایع ضامن است و ید او هم امانی نیست و اگر عیب بواسطه اجنبی ایجاد شده باشد او ضامن است؛ بنابراین در صورتهای فوق فوق مشتری خیار دارد و این برخلاف قواعد باب معاملات است و ماده 425 ق.م که مقرر می دارد: « عیبی که بعد از مبیع و قبل از قبض در مبیع حادث می شود در حکم عیب سابق است که موضوع ماده 442 ق.م است یعنی اختیار بین فسخ و ارش37؛ مؤید مطلب فوق است
ه) بررسی وضعیت نماءات و تلف آن
از آنجائی که از زمان وقوع عقد، مبیع به ملکیت مشتری درمی آید و در مدت بیع عقد و تلف ملکیت مشتری قطعی است، نماءات مبیع پس از عقد تا زمان قبض نزد بایع امانت است و تلف مبیع قبل از قبض نسبت به آن جاری نمی شود؛ بنابراین چنانچه نماءات مبیع بدون تعدی و تفریط بایع تلف شود بایع ضامن نخواهد بود. در همین فرض مشتری هم ضامن ثمن نخواهد بود و اگر بایع ثمن را گرفت باید مسترد دارد. مثلاً اگر مشتری ده عدد گاو خرید ولی هنوز تحویل نگرفته باشد و در این مدت که مشتری قبض نکرده است پنج گوساله به دنیا بیاید؛ لکن گاوها به سبب آفات سماوی تلف شوند گوساله ها در ملکیت مشتری خواهند بود و بایع در صورتیکه ثمن را دریافت کرده باشد باید مسترد دارد زیرا معامله با تلف گاوها منفسخ شده است اما چون گوساله ها در ملکیت مشتری بدنیا آمده اند متعلق به مشتری می باشند.
فصل پنجم: مبحث اتلاف
الف) اتلاف توسط بایع
در این جا سه نظریه وجود دارد:
1- عده ای از فقها معتقدند در فرض مزبور بایع ضامن است نه اینکه عقد منفسخ می شود زیرا در غیر این صورت راه سوء استفاده و کلاهبرداری باز خواهد شد چون فروشندگان بعد از معامله اگر متوجه شوند سود و صرفه اقتصادی برایشان ندارد با مصرف مبیع، معامله را منفسخ خواهند کرد. لذا بایع با اتلاف مبیع ضامن است. این نظریه قول مشهور فقها است38. قانون مدنی ایران هم از این نظریه پیروی کرده است(ماده 387)
2- مرحوم علامه حلی در تحریر الاحکام می فرماید: اتلاف بایع در حکم تلف و سبب انفساخ معامله است39 و در تذکره آن را به شیخ طوسی و شافعی نیز نسبت داده است40. در توجیه این نظر می توان گفت که از اطلاق و عموم تلف مندرج در قاعده، تلف بوسیله انسان را نیز شامل می شود41.
3- این که بایع مبیع را تلف می کند باعث می شود که برای مشتری خیار تعذر تسلیم بوجود آید و مشتری مخیر می شود بین اینکه معامله را فسخ کند یا اینکه قیمت یا مثل تالف را مطالبه نماید. مرحوم شیخ طوسی دو وجه برای آن ذکر می کند.
الف) در فرض مزبور سبب ضمان ایجاد شده و هم سبب انسفاخ و لذا مشتری اختیار دارد که به مقتضای هر یک که تمایل دارد عمل نماید.
ب) چون تلف در فرض مزبور از شمول قاعده تلف قبل از قبض خارج است و ادله مزبور منصرف از این فرض است لذا مشمول ادلیه خیار تعذر تسلیم می شود42 و نباید توهم کرد که خیار در جایی است که امکان تسلیم فی نفسه باشد ولی فعلاً تمکن از تسلیم نباشد این توهم باطل است43.
ج)اتلاف توسط مشتری
مشهور فقها می گویند44: اتلاف مشتری به منزله قبض است و فقهایی نظیر صاحب جواهر حتی در صورت جهل مشتری هم، اتلاف او را موجب سقوط ضمان می دانند و اینگونه اتلاف هم، قبض تلقی می شود و مرحوم شیخ انصاری هم ادعای اجماع نمودند که اتلاف مشتری به منزله قبض است. ماده 389 ق.م هم نظر مشهور را پذیرفته است. عده دیگری از فقها، نظیر امام خمینی تردید دارند. اتلاف مشتری را محقق تلف می دانند و آن را مشمول قاعده می دانند خصوصاً روایت عقبة بن خالد که در ان اتلاف توسط سارق مطرح بود حکم تلف پیدا کرده بود. بنابراین طبق این نظریه متشری باید غرامت بپردازد و بایع هم ضامن ثمن مسمی است. مرحوم علاه حلی، بین صورت علم و جهل فرق گذاشته اند و در صورت علم اتلاف را قبض محسوب می کنند45 و شیخ انصاری46 و مرحوم بجنوردی در تأیید سخن علامه می فرمایند: اگر در این صورت عنصر فریب مطرح باشد طبق قاعده غرور مشتری جاهل، اتلافش قبض محسوب نمی شود ولی اگر فریبی در کار نباشد به صرف جهل قائل به ضمانت بایع شویم، جای تأمل است.
ج) اتلاف توسط اجنبی:
اگر قبل از قبض مبیع، مبیع به سرقت رود یا فرد اجنبی آن را تلف کرده باشد در این صورت آیا مشمول قاعده هست یا نه؟
در پاسخ باید گفت مسأله مبنایی است و به نظر فقیه وابسته است یعنی چنانچه مدرک قاعده را روایت عقبة بن خالد بدانیم بین تلف سماوی و اتلاف توسط اجنبی فرقی نیست؛ زیرا سرقت در روایت مثل اتلاف اجنبی است؛ و ثانیاً از روایت حکم کلی تری فهمیده می شود و آن مواردی که در حکم تلف است مثل غرق شدن مبیع و غیرو.
و اگر روایت را به عنوان مستند نپذیریم سه نظریه در بحث اتلاف مبیع پیش خواهد آمد که یکی از اقوال، تخییر مشتری بود بین فسخ معامله و دریافت ثمن از بایع یا متلف، و اگر مستند قاعده را بناء عقلا بدانیم چون مورد در حکم تلف است انفساخ بیع مطرح می شود و روایت هم نمی تواند منصرف از مورد اتلاف اجنبی باشد؛ بنابراین قول به انفساخ عقد، سزاوارتر می باشد گرچه شیوه استدلال فرق می کند.
نتیجه
از مطالب فوق نتیجه می گیریم که قاعده«کل مبیع تلف قبل قبضه فهو من مال بایعه»
اولاً: مستندات آن روایات، اجماع، بناء عقلاء و سیره مسلمین است.
ثانیاً: با توجه به اینکه اصل قاعده، استثنایی بر قواعد کلی معاملات است و مناط و ملاک در استثناء هم کامل بودن معامله است و عقلا هم عدم تسلیم مبیع را در معاملات موجب فقدان استقرار کامل دانسته اند این ملاک در تمامی معاوضات جریان دارد.
ثالثاً: از باب تنقیح مناط و القاء خصوصیت در قاعده، همانطوریکه انفساخ عقد قبل از تسلیم مبیع با تلف آن جریان دارد، این حکم نسبت به ثمن نیز جاری است.
رابعاً: با وجود قاعده موصوف، جریان قواعد دیگر خواه به نحو ورود و خواه به نحو حکومت و خواه به نحو تخصیص، قطع می شود.
خامساً: در صورتی که تلف مبیع توسط بایع یا اجنبی محقق شد، در هر صورت مبیع منفسخ و در صورتی که تلف توسط خریدار محقق شد به منزله قبض مبیع خواهد بود.
والسلام علی عباد ... الصالحین
علی اصغر اعظمی
قاضی دادگستری و مدرس دانشگاه
منابع
1- دکتر محمد جعفر، جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوقی، ص 177
2- آیت ا.. سید محمد، موسوی بجنوردی، قواعد فقه، ص 294
3- دکتر سید حسن امامی، حقوق مدنی ج 1، ص 461
4- آیت ا.. سید محمد، موسوی بجنوردی، همان منبع
5- مواد 367،368 و 369 قانون مدنی
6- مرحوم میرزا حسن بجنوردی، قواعد فقیهه، ج م، ص 87
7- منظور تحویل کالا در کشور مقصد می باشد
8- منظور تحویل کالا در کشور مبدأ می باشد
9- منظور تحویل کالا روی عرشه کشتی است
10- مرحوم سید یوسف بحرانی، حدائق الناضرة، ج 19، ص 77
11- میرزای نوری،مستدرک الوسایل، باب 9 از ابواب اخیار،ج 2،ص 347
12- مرحوم سید یوسف بحرانی،همان منبع،ص 78
13- شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، باب ده از ابواب اخیار، ج 12، ص 385
14- آیت ا... مکارم شیرازی، قواعد فقیهه، چاپ دوم، ج 2، ص 356
15- آیت ا... سید علی طباطبایی، ریاض، چاپ سنگی، ج1، ص 528
16- آیت ا... سید محمد حسن نجفی،جواهر الکلام،ج 23، ص 15
17- علامه حلی، تذکرة الفقها، ج 1، ص 437
18- شیخ انصاری، مکاسب
19- آیت ا... خویی، (تقریرات) مصباح الفقاهة، ج 7،ص 600
20- مرحوم میرزا حسن بجنوردی، همان منبع ص 65
21- آیت ا... مکارم شیرازی، همان منبع، جلد 3، ص 359
22- دکتر محقق، داماد، همان منبع، ص 192و 193
23- شیخ طوسی، کتاب خلاف، ج 2، ص 68
24- شیخ انصاری، مکاسب، چاپ تبریز، ص 314
25- آیت ا... خویی، مصباح الفقاهة، جلد 7، ص 605
26- مرحوم بجنوردی، قواعد فقیهه، ج 2، ص 81 و 82
27- آیت ا... سید محمد جواد حسینی عاملی، همان منبع، ج 4، ص 597
28- آیت ا... سید علی طباطبایی، ریاض المساکین، چاپ سنگی، ج1، ص 528
29- دکتر سید حسن امامی، حقوق مدنی، ج1، ص 467
30- مرحوم بجنوردی، قواعد فقیهه، ج2، ص 81و 82
31- امام خمینی، تحریرالوسیله، ج2، ص 524 و مرحوم بجنوردی، همان منبع، ص 70
32- شهید ثانی، شرح لمعه،ج 3، ص 524
33- جواهر الکلام، ج 23، ص 158
35و 34- همان منبع
36- حقوق مدنی، دکتر سید حسن امامی، ج1، ص 466
37- امام خمینی، کتاب البیع، ج 5، ص 387- شهید ثانی، قواعد الاحکام، ص 151
38- علامه حلی، تحریر الاحکام، ص 175
39- علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ص 175
40- شیخ انصاری، مکاسب محشی، ج2، ص 181 و مکاسب، ص 314
41- شیخ انصاری، همان منبع
42- امام خمینی، البیع، ج 5، ص 387
43- شیخ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ص 175
45و 44- شیخ انصاری، همان منبع
|
|
نام و نام خانوادگی: حسن فضائلی نام پدر: محمود شماره شناسنامه : 10 تاريخ تولد : 1334 محل تولد: گلپايگان آدرس: كرج صندوق پستي 1483 –31585 مؤسسه تحقيقات علوم دامي كشور تلفن: 4 /4430010- 0261 دورنگار: 8 /4413256- 0261 تلفن همراه : 09122621385 E-mail: hfazaeli@gmail.com |
|
وی در سال 1334 در يك خانواده كشاورز در روستاي نيوان نار شهرستان گلپايگان متولد شد. دوران مكتب و دبستان ودوره اول دبيرستان را در كنار كارهاي كشاورزي سپري نموده و دوره دوم دبيرستان را در مركز آموزش كشاورزي كبوتر آباد اصفهان به پايان رسانيد. نامبرده طي اين دوران ، همواره از شاگردان رده اول دبستان و دبيرستان بوده و در دوره ديپلم نيز با معدل بالاتر از 18 رتبه اول را احراز نمود. پس از پايان دوره سربازي ، در سال 1356 در آزمون ورودی صندوق كارآموزي وابسته به وزارت کار پذيرفته شده و دوره آموزشی در رشته مربي گري ماشينهاي كشاورزي را در اصفهان با رتبه اول به پايان رسانيد و به استخدام صندوق كارآموزي درآمد، ليكن شوق تحصيل و موفقيت در كنكور سراسري باب ورود به دانشگاه را به روی او گشود به نحوی که در اولين رشته انتخابی خود يعنی کشاورزی در دانشگاه گيلان پذيرفته شد. با ورود به دانشگاه در رشته مورد علاقه خود، از ادامه كار در صندوق كار آموزي استعفا نمود و تمام وقت خودرا با جديديت هر چه تمام صرف تحصيل نمود به نحوی که همواره در زمره داشجويان ممتاز قرار داشت. دوران دانشجويی او با شكوفايي نهضت اسلامي ملت ايران همزمان شد كه سبب طولاني شدن دوره تحصيلي وی گرديد. با تاسيس جهاد سازندگي، به فرمان حضرت امام (ره)، به اين نهاد پيوسته و آموزش نيرو هاي جوان و علاقمند در امور ترويج و توسعه روستايي را آغاز نموده و به عنوان عضو اين نهاد انقلابي به فعاليت پرداخت. در سال 1364 موفق به اخذ ليسانس مهندسي علوم دامي (با رتبه ممتاز) شده و از آن پس نيز به فعاليتهاي خود در جهاد سازندگي استان گيلان ادامه داد. در سال 1368 در مقطع كارشناسي ارشد رشته علوم دامي دانشگاه تربيت مدرس پذيرفته شد و در سال 1371 موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارش مدرسی در رشته علو دامی گرديد. دوره جديد كاري خودرا در دانشکده كشاورزي دانشگاه تهران به عنوان عضو هيئت علمي آغاز نمود و با مؤسسه تحقيقات علوم دامي كشور نيز به همكاري پرداخت که طی آن موفق به برقرارنمودن ارتباط علمی تحقيقاتی دانشگاه با موسسه تحقيقات علوم دامی کشور و همکاری با آن موسسه شد. از سال 1375 به موسسه تحقيقات علوم دامي منتقل گرديد و به عنوان معاون پژوهشی به فعاليت پرداخت. دوره دكتري را در سال 1376 در دانشگاه پوتراي مالزي شروع و در 1380 به پايان رسانيد. در دوره تحصيلی دکتری 6 مقاله در کنفرانس های علمی بين المللی ارائه و 6 مقاله نيز از رساله دکتری در مجله های علمی منتشر نمود.
خلاصه مهمترين فعاليت های نامبرده به شرح زير است:
- تاسيس بخش تغذيه دام در مجموعه وزارت جهاد کشاورزی
- شناسايی پس مانده ها و بقايای کشاورزی در کشورجهت استفاده آنها در تغذيه دام که تاکنون اغلب آنها وارد چرخه توليد شده است.
- پايه گذاری برنامه شناسايی و تعيين ارزش غذايی منابع خوراک دام کشور که منتج به تهيه جداول ارزش غذايی منابع خوراک دام کشور گرديد.
- پايه گذاری روش های عمل آوری بقايای کشاورزی جهت تغذيه دام در بخشی از مناطق کشور
- شناسايی ارزش غذايی آزولا و معرفی رو شهای مناسب ذخيره سازی و کاربرد آن در تغذيه دام که در شمال کشور مورد استفاده دامداران قرار گرفته است
- پايه گذاری سبک تحقيقات مزرعه ای در بخش تحقيقات دامپروری کشور که منتج به الگوهای موفق تحقيق در شرايط دامداری روستايی شد.
- پايه گذاری روش جديد لو له گذاری در شکمبه دام های کوچک و بزرگ در کشور که هم اکنون در مراکز تحقيقاتی و دانشگاهی کشور مورد استفاده قرار می گيرد
- پايه گذاری روش آزمايشگاهی تخمير پذيری شکمبه ای منابع خوراک دام در کشور.
- تحليل و ضعيت و برنامه ريزی بخش تغذيه دام در ارتباط با طرح جامع شير کشور
- طراحی و هدايت اجرايی 95 طرح تحقيقاتی
- راهنمايی ، مشاوره و داوری 75 پايان نامه فوق ليسانس و دکتری
- داوری 65 مقاله علمی و پژو هشی مربوط به مجله های علمی کشور
- داوری 85 گزارش نهايی تحقيقاتی
- داوری 85 طرح تحقيقاتی مربوط به مجموعه تحقيقات دامپروری و دانشگاه های کشور
- عضو کميته های برنامه ريزی و علمی فنی موسسه تحقيقات علوم دامی کشور
- عضو يت در کميته ارزشيابی طرح های تحقيقاتی ملی
- عضويـت در کميته فنی تغذيه دام کشور
- تدريـس در دانشگاه هاي تهران، گيلان . زابل و دانشگاه جامع علمی کاربردی
نامبرده تا کنون 76 مقاله در نشريه ها و مجامع علمی داخلی و خارجی منتشر نموده و همچنين در 82 اثر علمی که در داخل و خارج منتشر شده است سهيم بوده است.
بنا به گفته وی ، با توکل به خداوند بزرگ ، اعتماد به نفس و خود باوری فردی ، گروهی و ملی ، ارداه و تلاش و پشت کار ، می توان هر قله ای را فتح و هر مشکلی را حل نمود و منشا خدمات برای ملت و کشور خود گرديد.
همچنـن تا كنون ا يشان 6 بار به عنوان پژوهشگر نمونه برگزـده شدند و تقدير نامه دريافت نموده اند.
بنام خدا

دکتر اصغر فضائلی (بیوگرافی):
- متولد سال 1338 شمسی، نیوان نار گلپایگان
- اخذ دیپلم در رشته طبیعی، خرداد ماه 1355 از دبیرستان فردوسی گلپایگان (دبیرستان امام خمینی فعلی)
- پذیرفته شدن در دوره لیسانس علوم تندرستی در سال 1356
- آغاز فعالیتهای اجتماعی - سیاسی هم زمان با ورود به دانشگاه و در دوران تعطیلی دانشگاهها بواسطه انقلاب فرهنگی
- در دوران انقلاب فرهنگی، مشارکت در امور فرهنگی – اجتماعی، بسیج، حضور در جبهه های دفاع مقدس، و هم زمان ادامه فعالیت در امور کشاورزی
- اشتغال به تحصیل مجدد پس از بازگشایی دانشگاهها در سال 1362 و انتقال از رشته علوم تندرستی به رشته بهداشت دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و اخذ مدرک لیسانس در اسفند ماه 1364
- پذیرفته شدن در دوره فوق لیسانس در رشته انگل شناسی پزشکی در دانشگاه تربیت مدرس تهران در مهر ماه 1365 و اخذ مدرک در بهمن ماه 1368
- عضویت هیئت علمی در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان و آغاز به کار از اسفند ماه 1368 و فعالیت در تدریس و خدمات آزمایشگاهی و تحقیقاتی در آن دانشگاه
- پذیرفته شدن در آزمون ورودی دوره دکتری در دانشگاه تربیت مدرس با کسب رتبه اول در سال 1373 و همزمان دریافت بورس تحصیلی از وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی جهت ادامه تحصیل در خارج از کشور
- اعزام به کشور انگلیس در همان سال و طی دوره دکتری در رشته میکروبیولوژی، گرایش بیولوژی – مولکولی تک یاخته های انگلی در دانشگاه ابردین، منطقه اسکاتلند
- انجام تحقیقات مولکولی و ژنتیکی بر روی بیماری توکسوپلاسموز (یکی از بیماریهای شایع در همه کشورهای دنیا) بعنوان رساله دکتری. اخذ درجه دکتری در سال 1379
- موفقیت در ابداع چند تکنیک مولکولی برای تعیین هویت سویه های ژنتیکی مختلف عامل بیماری فوق که منجر به چاپ مقالاتی از نتایج این تحقیقات در مجلات علمی معتبر بین المللی گردیده است. همچنین ارائه مقالات متعددی در کنفرانسها و همایشهای خارجی در کشورهای انگلیس، آلمان، کوبا و آمریکا
- پذیرش و شروع به کار در یک دوره فوق دکتری به مدت 6 ماه در سال 1380 در دانشگاه ابردین
- بازگشت از خارج در اسفند ماه 1380 و شروع به کار مجدد در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان به عنوان استادیار دانشکده پزشکی و فعالیت در امر تدریس، تحقیق و راهنمایی دانشجویان
- بخشی از سایر فعالیتهای علمی، پژوهشی و اجرایی:
* اجرای تعدادی پروژه های تحقیقاتی
* چاپ تعدادی مقالات تحقیقاتی در مجلات معتبر خارجی و داخلی
* راهنمایی و مشاوره رساله های تعدادی از دانشجویان در مقاطع فوق لیسانس، دکتری و تخصص
* برگزاری تعداد 4 کنگره کشوری بعنوان دبیر اجرایی و یا دبیر علمی در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان
* مشارکت در مدیریتهای اجرایی دانشگاه در تمام طول خدمت (سرپرست آزمایشگاه بیمارستان، معاون آموزشی دانشکده پیراپزشکی، رئیس گروه روابط بین الملل دانشگاه و کنگره ها، ...)
* عضویت در شوراهای پژوهشی دانشکده ها و دانشگاه
* عضو هیئت تحریریه مجله علمی پژوهشی دانشگاه (مجله طبیب شرق)
* عضو هیئت داوران بررسی مقالات تعدادی از مجلات علمی داخل و خارج
* عضو انجمن انگل شناسی ایران و انجمن انگل شناسان بریتانیا.
لايحه مجازات هاي اجتماعي جايگزين زندانها بسمه تعالي مقدمه توجيهي: با عنايت به ناكارآمدي زندان ـ به ويژه حبسهاي كوتاه مدت ـ در زمينهي بازدارندگي و اصلاح و درمان بزهكاران به لحاظ طرد و كنار گذاشتن مجرم از اجتماع و آشنا ساختن وي با فرهنگ زندان و با توجه به مشكلات ناشي از افزايش جمعيت كيفري در زندانها از قبيل كمبود امكانات بهداشتي و غذايي, رواج مواد مخدر, شيوع بيماريهاي عفوني و ايدز, خشونت و ارتشاء و در راستاي سياستهاي دورهي توسعهي قضايي مبني بر حبسزدايي و بازانديشي و بازنگري در سياست جنايي تقنيني مبني بر توسل بيرويه و افراطي به مجازات حبس و با لحاظ جايگاه حبس در نظام حقوقي اسلام و به منظور رفع مشكلات يادشده و در اجراي بند (٢) اصل ١٥٨ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران؛ لايحهي زير جهت طي تشريفات قانوني تقديم ميشود: لايحهي «مجازاتهاي اجتماعي جايگزين زندان» فصل اول ـ مواد عمومي مادهي ١ ـ مجازاتهاي اجتماعي جايگزين زندان كه شامل دورهي مراقبت, خدمات عمومي, جزاي نقدي روزانه و محروميت موقت از حقوق اجتماعي ميباشد, با مشاركت مردم و نهادهاي مدني به شرح مواد اين قانون, اعمال ميگردد. تبصره ـ مجازاتهاي يادشده, با ملاحظه نوع و خصوصيات جرم ارتكابي, شخصيت و پيشينهي كيفري مجرم, دفعات ارتكاب جرم, وضعيت بزهديده, آثار ناشي از ارتكاب جرم و ساير اوضاع و احوال و جهات مخففه تعيين ميشود. مادهي ٢ ـ در كليهي مجازاتهاي مقرر قانوني, توام بودن مجازاتها با حبس, تاثيري در اجراي مجازاتهاي اجتماعي جايگزين زندان, مانع از اعمال همزمان ساير مجازاتهاي مقرر قانوني نميباشد. مادهي ٣ ـ در جرمهاي عمدي كه حداكثر مجازات قانوني آنها تا شش ماه حبس است, تعيين مجازات اجتماعي جايگزين براي حبس الزامي است؛ مگر در موارد زير كه تعيين آن در اختيار دادگاه ميباشد: الف ـ وجود پيشينه محكوميت قطعي بيش از يك فقره به ارتكاب جرمهاي عمدي كه حداكثر مجازات قانوني آنها تا شش ماه حبس يا جزاي نقدي يا شلاق تعزيري است, به شرط آنكه از پايان اجراي محكوميت اخير بيش از دو سال نگذشته باشد. ب ـ وجود پيشينه محكوميت قطعي به ارتكاب جرمهاي عمدي كه حداكثر مجازات قانوني آنها بيش از شش ماه حبس يا حد يا قصاص يا بيش از يك پنجم ديه كامل است, به شرط آنكه از پايان اجراي محكوميت اخير بيش از سه سال نگذشته باشد. ماده ٤ ـ در جرمهاي عمدي كه حداكثر مجازات قانوني آنها بيش از شش ماه تا دو سال حبس است, دادگاه ميتواند حكم به مجازات اجتماعي جايگزين براي حبس بدهد, مگر در موارد زير كه تعيين اين نوع مجازاتها امكانپذير نميباشد: الف ـ وجود پيشينه محكوميت قطعي بيش از يك فقره به ارتكاب جرمهاي عمدي كه حداكثر مجازات قانوني آنها تا شش ماه حبس يا جزاي نقدي يا شلاق تعزيري است, به شرط آنكه از پايان اجراي محكوميت اخير بيش از دو سال نگذشته باشد؛ ب ـ وجود پيشينه محكوميت قطعي به ارتكاب جرمهاي عمدي كه حداكثر مجازات قانوني آنها بيش از شش ماه حبس يا حد يا قصاص يا بيش از يك پنجم ديه كامل است, به شرط آنكه از پايان اجراي محكوميت اخير بيش از سه سال نگذشته باشد؛ پ ـ ارتكاب جرمهاي عمدي متعدد در صورتي كه مجازات قانوني يكي از آنها بيش از دو سال حبس باشد. ماده ٥ ـ چنانچه محكومعليه در مدت اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان, به اتهام جرم جديد بازداشت يا محكوم به حبس شود, باقيمانده مجازات اجتماعي پس از اتمام دوره بازداشت يا حبس اجراء خواهد شد. ماده ٦ ـ در جرمهاي غيرعمدي, تعيين مجازاتهاي اجتماعي جايگزين زندان الزامي است, مگر در مواردي كه حداكثر مجازات قانوني جرم بيش از دو سال حبس باشد كه در اين صورت, تعيين مجازاتهاي اجتماعي جايگزين حبس براي دادگاه اختياري است. ماده ٧ ـ در جرمهاي عمدي و غيرعمدي كه حداقل مجازات قانوني آنها كمتر از نود و يك روز حبس است, دادگاه ميتواند حكم به حبس كمتر از نود و يك روز بدهد. در اين موارد, دادگاه به مجازات اجتماعي جايگزين براي حبس حكم ميدهد. ماده ٨ ـ در مواردي كه قانونگذار نوع و ميزان تعزير را معين نكرده و نيز در صورتي كه مجازات قانوني جرمي تنها شلاق تعزيري است, دادگاه ميتواند حكم به مجازات اجتماعي جايگزين زندان صادر كند. ماده ٩ـ در جرايمي كه مجازات قانوني آنها بيش از دو سال حبس ميباشد, در صورت تخفيف مجازات به كمتر از دو سال, استفاده از مجازاتهاي جايگزين حبس امكانپذير نخواهد بود. ماده ١٠ ـ دادگاه نميتواند به بيش از يك مجازات اجتماعي جايگزين حبس موضوع اين قانون حكم دهد, مگر در مواردي كه در اين قانون تصريح شده است. ماده١١ـ در جرمهاي عمدي كه حداكثر مجازات قانوني آنها تا شش ماه حبس و نيز در جرمهاي غيرعمدي كه حداكثر مجازات قانوني آنها تا دو سال حبس است و جرايم مذكور واجد جنبهي عمومي نيز ميباشد, در صورتي كه متهم يا محكومعليه خسارتهاي وارده به بزهديده را جبران كرده يا موجبات گذشت بزهديده ـ اعم از شخص حقيقي و حقوقي ـ را فراهم نمايد, اين امر موجب تخفيف مجازات اجتماعي جايگزين زندان از سوي قاضي صادركننده حكم خواهد بود. ماده ١٢ـ به منظور اجراي مجازاتهاي موضوع اين قانون و پيگيري و نظارت بر آنها, حسب نياز شعبه يا شعباتي از اجراي احكام كيفري تحت عنوان «اجراي احكام مجازاتهاي جايگزين زندان» اين امر را بر عهده خواهند داشت. تبصره ـ قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان ميتواند حسب مورد پيشنهاد تشديد يا تبديل يا تخفيف مجازاتهاي مزبور را وفق مقررات اين قانون, به قاضي صادركننده راي بدهد. ماده ١٣ـ قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان, به تعداد كافي مددكار اجتماعي و مامور مراقبتي در اختيار خواهد داشت. فصل دوم ـ دوره مراقبت ماده ١٤ ـ دوره مراقبت دورهاي است كه طي آن دادگاه فرد را با رعايت شرايط يادشده در ماده (١) اين قانون, حداكثر سه سال به اجراي يك يا چند مورد از دستورات زير محكوم مينمايد: ١ـ اقامت در محل معين؛ ٢ـ منع اقامت يا تردد در محل يا محلهاي معين؛ ٣ـ حرفهآموزي يا گذراندن دورههاي آموزشي و مهارتي؛ ٤ـ ارايه خدمات به بزهديده در جهت رفع يا كاهش آثار زيانبار مادي يا معنوي ناشي از جرم يا رضايت بزهديده ٥ـ معرفي نوبهاي خود به شخص يا مقام يا مراكز و يا نهادهايي كه دادگاه تعيين ميكند؛ ٦ـ خودداري از تجاهر به ارتكاب محرمات و ترك واجبات؛ ٧ ـ ترك معاشرت با اشخاصي كه دادگاه معاشرت با آنها را براي محكومعليه مضر تشخيص ميدهد يا منع اشتغال به كارهاي معيني كه زمينهي ارتكاب جرم را فراهم ميكنند؛ ٨ ـ الزام به فراگيري آداب معاشرت خانوادگي و اجتماعي و پايبندي به آن؛ ٩ ـ اقدام به درمان اختلالهاي رواني ـ رفتاري و جسماني خود. تبصره ـ دادگاه ميتواند با توجه به ملاحظات شغلي و وضعيت محل سكونت, فرد را از پانزده روز تا حداكثر شش ماه در روزها يا ساعتهاي مشخص به حبس در منزل محكوم كند. مدت حبس مزبور در هر صورت نبايد از دو شبانهروز يا چهل و هشت ساعت در هفته تجاوز كند. ماده ١٥ ـ چنانچه محكومعليه از اجراي دستورهاي تعيينشدهي دادگاه خودداري نمايد, براي بار نخست با تصميم قاضي اجراي مجازاتهاي اجتماعي جايگزين زندان, حداكثر تا شش ماه بر دوره مراقبت او افزوده خواهد شد و در صورت تكرار, بنا به پيشنهاد قاضي مزبور و تصميم دادگاه صادركننده حكم اوليه با رعايت تناسب جرم ارتكابي و مجازات مقرر قانوني محكوم خواهد شد. در صورت تبديل حكم به حبس, مدت حبس مورد اشاره در هر حال از حداكثر مجازات حبس مقرر قانوني براي آن جرم, و نيز از مدت باقيمانده دوره مراقبت بيشتر نخواهد بود. تبصره ١ـ در صورتي كه امكان اجراي دستور يا دستورهاي دادگاه به هر دليل وجود نداشته باشد, دستورات صادره بايد پس از رفع مانع اجرا گردد. تبصره ٢ـ در صورتي كه رعايت دستورهاي تعيينشده حاكي از اصلاح در رفتار محكومعليه باشد, قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان ميتواند تنها براي يك بار باقيمانده دوره مراقبت را حداكثر تا نصف آن كاهش داده يا صرفاً از برخي دستورهاي تعيينشده صرفنظر كند. ماده ١٦ ـ دادگاه ضمن صدور حكم به دوره مراقبت, آثار پيروي نكردن از دستور يا دستورهاي دادگاه را به صراحت در دادنامه قيد و به محكومعليه تفهيم ميكند. ماده ١٧ ـ قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان با توجه به نوع جرم ارتكابي, شخصيت محكومعليه و دستورهايي كه دادگاه تعيين كرده, ضمن صدور برگ اجرائيه, چگونگي مراقبت و نظارت مددكار اجتماعي بر محكومعليه را مشخص خواهد كرد. تبصره ١ـ محكومعليه بايد قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان را از تغيير شغل, محل اقامت و نيز جابهجايي خود براي فراهم نمودن امكان مراقبت آگاه نمايد. تبصره ٢ـ ضوابط مربوط به چگونگي مراقبت و نظارت مددكار اجتماعي بر محكومعليه تابع دستورالعملي است كه مطابق اين قانون و ساير قوانين مربوط بنا به پيشنهاد رياست قوه قضاييه به تصويب هيات وزيران ميرسد. ماده ١٨ ـ هرگاه محكومعليه دستورات دادگاه را در ضمن دوره مراقبت رعايت نمايد, آثار محكوميت كيفري وي خود به خود زايل و از سجل كيفري وي محو ميشود؛ مگر در خصوص محكوميتي كه مشمول ماده (١٥) اين قانون باشند. فصل سوم ـ خدمات عمومي ماده ١٩ـ خدمات عمومي موضوع اين قانون, خدمات است كه محكومعليه بدون دريافت دستمزد به حكم دادگاه به نفع جامعه انجام ميدهد. دادگاه با توجه به نوع جرم, سن, جنس, توانايي جسماني, رواني و شغل و مهارت وي, به انجام خدمات عمومي حكم ميدهد. تبصره ١ـ رضايت محكومعليه به انجام خدمات عمومي و نوع خدمت ضروري است. تبصره ٢ـ حكم به انجام خدمات عمومي در مورد اشخاص زير ١٥ سال ممنوع ميباشد. ماده ٢٠ـ ساعتها و مدت خدمات عمومي به شرح زير خواهد بود: الف ـ در جرمهايي كه حداكثر مجازات قانوني آنها تا شش ماه حبس يا شلاق تعزيري است, از ٩٠ تا ١٨٠ ساعت و در جرمهايي كه حداكثر مجازات قانوني آنها بيش از شش ماه تا دو سال حبس است, از ١٨٠ تا ٧٢٠ ساعت خواهد بود. ب ـ مدت انجام خدمات عمومي حداكثر دو سال است. تبصره ـ چگونگي انجام خدمات عمومي نبايد به گونهاي باشد كه مانع كسب و كار محكومعليه باشد. در هر حال, ساعتهاي خدمات عمومي براي افراد غيرشاغل بيش از هشت ساعت كار روزانه و براي افراد شاغل مجموع ساعتهاي كاري آنان و ساعتهاي خدمات عمومي بيش از دوازده ساعت كار روزانه نخواهد بود. ماده ٢١ ـ پس از صدور حكم مبني بر انجام خدمات عمومي, پرونده محكومعليه براي قاضي اجراي مجازاتهاي جايگزين زندان فرستاده ميشود تا با رعايت مفاد اين قانون و حكم صادره, محل و چگونگي انجام كار را در برگه اجرائيه مشخص كند. تبصره ١ ـ محكومعليه بايد قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان را از تغيير شغل, محل اقامت و نيز جابهجايي خود براي فراهم نمودن امكان مراقبت آگاه نمايد. تبصره ٢ـ اجراي خدمات عمومي بايد به گونهاي باشد كه قوانين و مقررات مربوط در خصوص شرايط كار زنان و نوجوانان, محافظت فني و بهداشت كار و ضوابط كارهاي سخت و زيانآور رعايت شود. ماده ٢٢ ـ قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان ميتواند بنا به وضع جسماني و نياز به خدمات پزشكي يا معذوريتهاي خانوادگي و مانند آنها, انجام خدمات عمومي را به طور موقت و حداكثر تا سه ماه در طول دوره تعليق كرده يا تبديل آن را به مجازات اجتماعي جايگزين زندان ديگر به دادگاه صادركننده حكم پيشنهاد كند. ماده ٢٣ ـ هرگاه محكومعليه بدون عذر موجه از انجام خدمات عمومي يا از شرايط مقرر براي انجام آن كار خودداري كند, براي بار نخست حداكثر تا نود ساعت به ساعتهاي انجام خدمات عمومي وي افزوده خواهد شد و در صورت تكرار, بنا به پيشنهاد قاضي اجراي مجازاتهاي اجتماعي جايگزين زندان و تصميم دادگاه صادركننده حكم اوليه با رعايت تناسب جرم ارتكابي و مجازات مقرر قانوني و مدت دوره خدماتطيشده, به جاي خدمات عمومي تعيينشده به مجازات مقرر قانوني محكوم خواهد شد. در صورت تبديل حكم به حبس, مدت حبس مورد اشاره در هر حال از حداكثر مجازات حبس مقرر قانوني براي آن جرم, و نيز از مدت باقيمانده دوره خدمات عمومي بيشتر نخواهد بود. ماده ٢٤ـ انواع خدمات عمومي, فهرست دستگاههاي اجرايي و نهادها, موسسات عمومي غيردولتي پذيرنده محكومان به انجام خدمات عمومي, چگونگي همكاري آنان با قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين, كيفيت خدمات عمومي, چگونگي نظارت بر آن, مطابق آييننامهاي است كه بنا به پيشنهاد رئيس قوه قضاييه به تصويب هيات وزيران ميرسد. فصل چهارم ـ جزاي نقدي روزانه ماده ٢٥ ـ دادگاه با توجه به درآمد محكوم و در نظر گرفتن هزينههاي زندگي وي و نيز شدت جرم ارتكابي, به ترتيب زير حكم به پرداخت جزاي نقدي روزانه صادر ميكند: الف ـ شمار روزهاي پرداخت جزاي نقدي در جرمهايي كه مجازات قانوني آنها شلاق تعزيري يا حداكثر شش ماه حبس است, از ده تا صد و هشتاد روز و در جرمهايي كه حداكثر مجازات قانوني آنها بيش از شش ماه تا دو سال حبس است, از صدو و هشتاد تا سيصد و شصت روز است, كه متناسب با مجازات مقرر قانوني تعيين خواهد شد. ب ـ حداكثر ميزان جزاي نقدي روزانه در حكم دادگاه, محكومعليه بايد در پايان هر ماه حداكثر ظرف ده روز آن را بپردازد. هرگاه محكومعليه, در مهلت مقرر بدون عذر موجه آن را پرداخت نكرد, بنا به پيشنهاد قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان و تصميم دادگاه صادركننده حكم اوليه, به ازاي روزهاي باقيمانده حبس ميشود. دادگاه ضمن صدور حكم اين ترتيب را به صراحت ذكر و به محكومعليه تفهيم مينمايد. ماده ٢٧ ـ در صورتي كه پرداخت نكردن جزاي نقدي روزانه در مهلت مقرر ناشي از عذر موجهي باشد, قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان مهلت ديگري براي پرداخت ميدهد يا تبديل آن را به مجازات اجتماعي جايگزين ديگر به دادگاه صادركننده حكم پيشنهاد ميكند. فصل پنجم ـ محروميت از حقوق اجتماعي ماده ٢٨ ـ دادگاه ميتواند با رعايت شرايط ياد شده در ماده (١) اين قانون, محكومعليه را براي مدت معين به شرح زير از يكي از حقوق اجتماعي محروم كند: ١ـ انفصال از مشاغل دولتي و موسسات و نهادهاي عمومي غيردولتي تا شش ماه؛ ٢ـ منع از اشتغال به شغل يا كسب يا حرفه معين مربوط تا يك سال؛ ٣ـ محروميت از دريافت جواز يا پروانه فعاليت و عناوين مشابه آن تا پنج سال؛ ٤ـ محروميت از عضويت در هيات موسس و هيات مديره شركتهاي تجاري و همچنين از مديريت عامل آنها تا سه سال؛ ٥ـ محروميت از معامله با دستگاههاي دولتي و نهاد و موسسات عمومي غيردولتي يا شركت در مزايده و مناقصه دولتي تا پنج سال؛ ٦ـ قطع همه يا بخشي از سهميههاي دولتي تا يك سال؛ ٧ـ محروميت از حق انتخاب شدن در انتخابات رياست جمهوري, مجالس شوراي اسلامي و خبرگان و همچنين عضويت در كليه انجمنها, شوراها و جمعيتهايي كه اعضاي آن به موجب قانون انتخاب ميشوند تا پنج سال؛ ٨ـ محروميت از رانندگي تا سه سال؛ ٩ـ مسدود كردن حسابهاي معين يا محروميت از افتتاح حساب جاري و يا محروميت از دريافت تسهيلات و اعتبارات بانكها و ساير موسسههاي مالي تا سه سال؛ ١٠ـ محروميت از حمل سلاح يا استفاده از پروانه شكار و توقيف پروانه و در صورت لزوم ضبط سلاح تا دو سال؛ ١١ـ اخراج اتباع بيگانه از كشور و منع ورود آنان به ايران تا پنج سال؛ ١٢ـ منع خروج اتباع ايراني از كشور تا شش ماه. تبصره ١ـ دادگاه ضمن صدور حكم دلايل سنخيت و تناسب ميان جرم ارتكابي و محروميت مورد حكم را در دادنامه بيان ميكند. تبصره ٢ـ دادگاه ميتواند با توجه به جرم ارتكابي, شخصيت مرتكب و اوضاع و احوالي كه جرم در آن واقع شده و براي جلوگيري از ارتكاب دوباره جرم, يكي از محروميتهاي موضوع اين ماده را به ساير مجازاتهاي اجتماعي بيفزايد. ماده ٢٩ـ در صورت تخلف محكومعليه از اجراي حكم محروميت اجتماعي, براي بار نخست با تصميم قاضي اجراي مجازات اجتماعي جايگزين زندان, تا يك دوم حداكثر مدت مقرر براي آن محروميت بر مدت آن افزوده خواهد شد. در صورت تكرار, چنانچه قاضي مزبور تعيين ساير مجازاتهاي اجتماعي جايگزين زندان را مناسب نداند, بنا به پيشنهاد وي و تصميم دادگاه صادركننده حكم اوليه با رعايت تناسب جرم ارتكابي و مجازات مقرر قانوني و مدت دوره محروميت طيشده, به جاي محروميت تعيينشده, حسب مورد به مجازات مقرر قانوني محكوم خواهد شد. فصل ششم ـ مواد متفرقه ماده ٣٠ ـ مجازاتهاي مربوط به جرايم امنيتي و همچنين مجازاتهاي مذكور در قانون مجازاتهاي جرايم نيروهاي مسلح از شمول اين قانون مستثنا ميباشد و مجازاتهاي جايگزين زندان حبس و ساير مقررات مربوط به نحوي خواهد بود كه در قوانين مربوط ذكر سده است. ماده ٣١ ـ ملاك تجديدنظر خواهي از حكم محكوميت به مجازاتهاي اجتماعي جايگزين زندان, مجازات قانوني آن جرم است. ماده ٣٢ ـ احكام قطعي صادره پيش از لازمالاجرا شدن اين قانون, از شمول آن خارج ميباشند

خانه لبخند خنده جک لطیفه تبسم شاد و با مزه
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
*******
قاضی دادگاه، آدم شیادی که مال مردم را بالا می کشید محکوم کرد که روی الاغ سوار کنند و در همه جای شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشی است و کسی به او پول ندهد.
در پایان روز صاحب الاغ از او کرایه خواست.
یارو با پوزخند گفت: مرد حسابی! خودت از صبح تا حالا داری فریاد می زنی که من پول مردم را بالا می کشم، حالا با چه امیدی از بنده کرایه الاغت را مطالبه می کنی؟!
*******
شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که خونش را بگیرند.
به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه.
ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و 4 تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش بیاد.
وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون نمیخواد؟!
*******
می گویند یک روز جرج بوش با لباس غواصی به عمق 200 متری اقیانوس رفته بود.
یک کوسه به طرفش آمد و از او پرسید: ببخشید! شما آقای بوش رئیس جمهور آمریکا هستید؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولی تو از کجا مرا شناختی؟
کوسه خندید و گفت: آخه دیدم به جای کپسول اکسیژن، کپسول آتش نشانی به پشتت بسته ای!!
*******
به شخصی گفتند: زود باش زود باش جشن عروسی شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسی پسر خودت است.
طرف به یارو گفت: پس به تو چه؟!
*******
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
*******
یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر.
میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟
*******
یارو به شاگردش میگه: قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه.
شاگرد میره عقب ماشین، میگه: کار میکنه، کار نَمیکنه، کار میکنه، کار نَمیکنه...!
*******
مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی آنها به رستوران هتل می آیند."
*******
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
*******
معلم تاریخ: آهای… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: کی ناصرالدین شاه را کشت؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: پس تو با این وضعت چطوری میخوای امتحان تاریخ بدی؟
طرف: من که نمیخوام امتحان بدم من اومدم بخاری کلاس را تعمیر کنم.
*******
یه دهاتیه پا میشه میاد تهرون میره سوار تاکسی میشه میگه در بست. راننده هم قبول میکنه.
وقتی میاد پیاده شه یه ده تومنی میزاره کف دست راننده و میره.
راننده داد میزنه: آقا…بقیه ش؟؟؟
دهاتیه میگه: بقیه ش مال خودت!!!
*******
یارو تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، یارو میگه: بچه ها در رین صاحابش اومد!
*******
وسط شهر یه چاهی بوده، هی ملت میافتادن توش، زخم و میشدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار میکنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن.
یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس میگذاریم بغل این چاه، هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا میکشن..آفرین!
یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید! آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی سر حال می شن، کف میزنن سوت میکشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!
یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب میکنن، میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر میکنیم، میریم نزدیک همه بیمارستانها یک چاههای زیادی حفر می کنیم!
*******
روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد.
بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.
همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟
ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت.
چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او داد و مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد.
همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.
اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد.
همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟
ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!!!!
*******
یک روز یکی دو تا دزد می گیره زنگ می زنه به 220
*******
غضنفر داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید.
بعد یک مدت یکی میاد تو داروخونه میگه: ببخشید، جریان این سوسک کش جدید چیه! این خونه ما رو سوسک گرفته!
غضنفر میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن .
یارو میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا میکشیمشون.
غضنفر میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشه !!
*******
یکی: راستی راستی این دفعه رفتم تست بازیگری دادم و قبول شدم میگین چجوری . بخونین.
کارگردان گفت:نقشش خیلی کوتاهه ها فقط همین صحنه.
گفتم:عیبی نداره!
گفت:پول نمیدیما!
گفتم:عیبی نداره!
گفتم:دیالوگ چی؟
گفت: خودتو نشون نمیدیم!
تو میری پشت یه دیوار بعد یک گلدون میوفته اونور و تو میگی:آخ.
گفتم: بلند بگم.
گفت:مهم نیست صدات هم بعدآ دوبله میشه!!!
*******
آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده، هی داد میزده: help me, hellllp!
یکی از اونجا رد میشده میگه: احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی.
*******
شخصی به حمام رفت بدون اینکه موهایش را خیس کند به آن شامپو زد.
از او پرسیدند چرا این کار را کردی؟
جواب داد آخه رو شامپو نوشته شده بود برای موهای خشک.
*******
از زرنگی می پرسن دو دوتا میگه چهارتا برای جایزه بهش چهارتا گردو می دن.
یه روز دیگه ازش می پرسن دو دو تا می گه یه گونی.
*******
بابای یکی میمیره، مجلس ختمش رفیقاش همه میان بهش تسلیت میگن.
بنده خدا خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت کشیدین تشریف آوردین، شرمنده کردین... ایشالله ختم پدرتون جبران میکنم!
*******
روزی از یک چوپان می پرسند:این همه چوپانی کردی رو اخلاقت تاثیر نگذاشته؟
می گه:نع...نع..نع!!!
*******
از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟
خیابانی میگه: چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی!
*******
معلم:حمید من یک میلیونر هستم چگونه عبارتی است؟
حمید: آقا اجازه یک دروغ محض.
*******
اولی:به نظر تو موقع تشیع جنازه جلوی تابوت باشی بهتر است یا پشت تابوت؟
دومی:فرقی نمی کند فقط باید سعی بکنی داخل تابوت نباشی.
*******
یوسف دوان دوان به دفتر مدرسه وارد شد و گفت آقای ناظم کمک کنید الان نزدیک به نیم ساعت است که پرویز با بردارم دعوا می کند و داره اون رو میزنه .
ناظم در حال خروج از پرویز پرسید:چرا زودتر نیامدی بگویی؟
پرویز سری خاراند و گفت:اخه تا الان داداشم داشت اونو میزد.
*******
یه روز به یه مرد یه اسب می دن که برای اولین بار اسب سواری کنه اون هم بدون زین خلاصه مرد سوار اسب میشه و اسب همینطور که یورتمه می ره مرد به طرف عقب سر می خوره تا اینکه پس از مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.
ناگهان داد می زنه: این اسب تموم شد یکی دیکه بیارین!!!
*******
یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون.
یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر مورنینگ گود»!
زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟
گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام»
*******
یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم.
تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟
میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.
میپرسه فرقش چیه؟
میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز.
خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا.
یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم خلاصه میره میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست ،می پرسه: جریان چیه؟
میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست!
*******
به یکی میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟
می گه: راهنمام گیر کرده!!
*******
یکی کولرش خراب میشه، به بچه هاش می گه: مگه نگفتم 4 نفری جلو کولر نشینید.
*******
دو نفر میرن تهران یک فولکس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف شهرشون.
نزدیکای شهرشون یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده.
اون یکی درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: بیا که ماشین موتور نداره!
خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میکنم!
اون یکی میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم.
*******
یکی دکتر آزمایشگاه بود و روی یه مگس داشته آزمایش میکرده یه روز بالهای مگس رو ازش جدا میکنه بعد به مگسه میگه بپر! مگسه نمیپره برای بار دوم و سوم تکرار میکنه که بپر! ولی مگسه نمی پریده ! در آخر نتیجه آزمایش رو اعلام میکنه: که اگر بالهای مگس را از تنش جدا کنید گوشهایش نیز کر میشود !
*******
به یه مرده میگند: ماشینت چه رنگیه ؟
میگه:نوک مدادی.
میگند:دروغ نگو ماشینت قرمزه!
میگه مگه نوک مداد قرمز نداریم!!!
*******
یه روز یه بنده خدایی همه چراغ قرمزا رو پشت سر هم رد میکنه و به هشدار پلیسم هیچ توجهی نمیکنه.
بالاخره پلیس تعقیبش میکنه و یه جایی نگهش میداره.
ازش میپرسه چرا پشت چراغ قرمزا واینمیسادی و همه شونو رد میکردی؟
میگه من از یه نفر آدرس پرسیدم گفت چراغ اولو رد میکنی چراغ دومو رد میکنی رسیدی چراغ سوم میپیچی دست راست!
*******
یکی می میره میره اون دنیا . ازش میپرسن میری بهشت یا جهنم ؟
نگاه می کنه به جهنم می بینه دار و درخت و آب و بلبل و همه چیز مرتبه. میگه میرم جهنم .
تا درو باز می کنن می بینه شعله های آتیش از همه جا بلند شده . شاکی میشه میگه این که این طوری نبود .
میگن یه مدت کسی نیومده بود رفته بود رو screen saver.
*******
یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره.
بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟
یارو میگه نخیر!
میگه: کارت ماشین چی؟
مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه!
افسره کف میکنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده.
خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد.
از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟!
یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ.
سرهنگه میگه: میتونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟
یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میکنه میبینه اونجا هم خبری نیست.
برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه!
یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این افسره عقده ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم ... .
*******
به یکی میگن یه معما بگو، میگه: اون چیه که درازه، زرده، موزه؟!
*******
یه هواپیما تو قبرستون سقوط میکنه، فردا رادیو میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومه شهر سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!
*******
یکی میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی اون که قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه، اون میگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو. اون میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه
*******
یکی سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم
*******
یکی 10 تومن میندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، یک ماشین میزنه بهش، درب و داغونش میکنه. همون وقت یک بابای دیگهای داشته یک پولی مینداخته تو همون صندوق، اون با حال زار پامیشه، میگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
*******
دو نفر میرن یک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش میدند، بعد هم یکی یک ساندویچ از کیفشون درمیارند، شروع میکنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ببخشید،شما نمیتونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. اونا یک نگاهی به هم میکنند، ساندویچاشونو باهم عوض میکنند!
*******
یکی میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ اون میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
*******
یکی 19 تا بچه داشته، بهش میگن: چرا یک بچه دیگه نمیاری، رُند شه؟! میگه: فرزند کمتر، زندگی بهتر!
*******
یکی میره راهپیمایی، میبینه شلوغه برمیگرده !
*******
یارو تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، طرف میگه: بچهها در برین صاحبش اومد!
*******
یکی تو اتوبوس واستاده بوده، یهو میبینه بند کفشش بازه. به کنار دستیش میگه: آقا قربون دستت، یک دقیقه این میله رو نگردار من بند کفشم رو ببندم!
*******
معتاده میخواسته تاکسی بگیره، به یک تاکسی میگه: مُشتقیم! تاکسیه، پنج متر جلو تر نگه میداره. یارو میگه: ای بـابـا! من که میخواستم اونجا پیاده شم
*******
یه جایی جشن بوده، یکی همینجوری میره تو و شروع میکنه به رقصیدن و بخور بخور. یکی ازش میپرسه: ببخشید! شما رو کی دعوت کرده؟ اون میگه: من از خونواده عروسم. یارو میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده!
*******
یکی خودشو دار میزنه، بعلت ضربه مغزی میمیره! میان میبینند با کِش خودشو دار زده!
*******
تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، یکی تماشا میکرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون میدن، یکی شاکی میشه، میگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش!
*******
یکی میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا میگیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میکنیم باهاش قایق درست میکنیم. اون هم یه چاقو ور میداره میگذاره رو شکمش، میگه: جلو نیاید وگرنه قایقتونو سوراخ میکنم!
*******
یکی از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: والله منم تازه رسیدم!
*******
یکی با زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمیزدند. زنش وقتی شب میره بخوابه، یک یادداشت برایش میگذاره که: منو فردا ساعت 6 بیدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، میبینه شوهرش براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زن! ساعت شیشه!
*******
یکی با ماشین میره تو دره، بهش میگن: چی شد بابا؟ چرا افتادی تو دره؟ میگه: والله ما داشتیم تو جاده با ماشین میرفتیم، هی جاده پیچید، من پیچیدم، دوباره جاده پیچید، باز من پیچیدم، یهو جاده پیچید، من نپیچیدم!
*******
یکی تو کلیسا نشسته بوده، یهو میبینه یه دختر میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح! خودت کمکم کن! یکی از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده! خودم میرم!
*******
یکی میره شکار خرگوش، صدای هویج در میاره!
*******
- ببینم شما چند سال دارید؟
- ۹۷ سال.
- خب خانم چند سال دارند؟
- ۹۵ سال.
- و شما در این سن تقاضای طلاق کردید؟
- راستش قصد داشتیم خیلی زودتر از اینها این کار رو بکنیم اما خانم گفت بچه ها کوچکند بگذار بزرگتر بشوند بعدا"...!!!
*******
به یکی میگن دو دوتا چند تا میشه ؟ میگه 5 تا میگن خاک بر سرت چرا 5 تا ؟ میگه آخه علم پیشرفت کرده !!
*******
یه آبادانیه با یه فرانسویه راه میرفتن، فرانسویه می گه: ما ایفل رو ۱ ماهه ساختیم، فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هی گفت و گفت تا این که آبادانیه چشمش به برج آزادی افتاد، یهو گفت: ای بابا، این که الان اینجا نبود!!!
*******
از یکی میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ یکی انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچه همسایمونه، ولی همیشه خونه ماست
*******
آبادانیه میخواسته بره خواستگاری، دیرش شده بوده حواسش پرت میشه شلوارش رو پشت و رو میپوشه و با عجله میدوه تو خیابون، یهو یک ماشین میاد میزنه درازش میکنه وسط خیابون. رانندهه میاد بالا سرش، میگه: طوریت که نشده؟ آبادانیه یک نگاه به سر تا پاش میکنه، چشمش میافته به شلوارش، میگه: چی چیو طوری نشده، ولک زدی حسابی پیچوندی
*******
میخواستن یکی رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین
*******
آرداواس بعد بیست سال از آمریکا برمیگرده ایران و یک ساندویچ فروشی میزنه. روز اول، یکی میاد میگه: قربون دستت، یک ساندویچ سوسیس بده. آرداواس که هنوز خوب از حال و هوای دیار کفر درنیومده بوده، میپرسه: "تو گو" بدم؟ یکی شاکی میشه، میگه: نه مرتیکه، تو نون بده!
*******
به یکی میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم
*******
یکی تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. راننده قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، او یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه اونو رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجو بهش میتوپه که: مرتیکه خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم
*******
یکی به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه کشکیه؟! یکی میگه: بابا من که راضیم، ننم هم که راضیه، فقط مونده شاه و دخترش
*******
یکی پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره
*******
یکی رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. یکی یه خرده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟
*******
یکی ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان آقای خامنهای خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. یکی میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رفسنجانی چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. یکی میگه : ببخشید ولی آقای احمدی نژاد چی؟ یارو میگه:باید خواب باشن . یکی میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم
*******
یکی کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن
*******
از یکی میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا این که فقط یکیه! میگه: آخه دادم mp3ش کردن
*******
عملیه شب جمعه نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین یکرده که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که
*******
یکی میافته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن
*******
یکی میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره یکی میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار یکی این بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده باخودش میگه این بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب جمعهای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح یکی میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! یکی میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارش به ما بده
*******
یکی کارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش کنن
*******
به یکی میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ، همون که هستش یک وجبه؟
*******
مشتری: آقا چرا دیگه میخواهی توی حلقم را کیسه بکشی؟ دلاک: آخه خودتون گفتین گلوتون چرک کرده!
*******
زن: من بر خلاف تو همیشه موقع شنا سرم از آب بیرونه. شوهر: آخه عزیزم، چیز سبک همیشه روی آب میمونه!
*******
پسر کوچولو رو به مادرش کرد و گفت: من نمیدانم چرا شبها که دلم نمیخواهد بخوابم به زور مرا میفرستی بخوابم ولی صبحها که دلم نمیخواهد از خواب بیدار شوم به زور مرا بیدار میکنی؟
*******
صاحبخانه: هر وقت میگویم اجاره را بده، میگویی: بگذار حقوق بگیرم، پس کی حقوق میگیری؟ مستاجر: هر وقت که استخدام شدم
*******
دیوانه اولی: ببینم، مگه تو کری که جواب سلام منو نمیدی؟! دیوانه دومی: نه اون احمد داداشمه که کره، من لالم
*******
مرد: قسم میخوری که منو به خاطر پولهایم دوست نداری؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم.
*******
زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمیبینی! مرد: برای چی؟ زن: واسه اینکه چشمهاتو درمیآورم!
*******
زن و شوهری به سینما رفتند. در اواخر فیلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: این کسی که بغل دست من نشسته از اول فیلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتی جواب داد: به درک که خواب است. حالا چرا منو از خواب بیدار کردی؟
*******
یکی میخواسته گردو بشکنه، گردو رو میگذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سرش!
*******
یکی با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع میکنه دویدن طرف تماشاچیا. یکی یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: بابا خجالت بکش! این فیلمه. او میگه: زن! من و تو میدونیم فیلمه، گاوه که نمیدونه!
*******
یکی میره حموم، آب جوش بوده با نعلبکی دوش میگیره!
*******
یکی وزیر مخابرات میشه بعد از یه هفته مخابرات ورشکسته میشه! از طرف دولت هیئتِ تحقیق تشکیلمیدن، میبینن برای رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشیهای تلفنای همگانی رو بیسیم کرده
*******
یکی ساندویچفروشی داشته، یک روز یک بابایی میاد میگه: قربون یک ککتل بده، فقط بیزحمت توش گوجه نگذار. طرف میگه: آقا امروز اصلا گوجه نداریم، میخوای خیارشور نگذارم؟
*******
به یکی میگن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا . میپرسن: کدومش بزرگتره؟ میگه: خوب اولیش
*******
یکی میره ماه عسل، یادش میره زنش رو ببره
*******
یکی دوتا دزد میگیره، زنگ میزنه به 220!
*******
به یکی میگن: چند تا حیوون نام ببر که پرواز کنه. میگه: کبوتر، کلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر که پرواز نمیکنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز کرد!
*******
اولی از دومی میپرسه قبله کدوم طرفه؟! یارو نشونش میده، یکی میگه: باید خیلی برم؟
*******
آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده، هی داد میزده: help me, hellllp! یکی از اونجا رد میشده میگه: احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی
*******
تمساحه میره گدایی، میگه: به من بدبختِ مارمولک کمک کنید
*******
یکی سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم
*******
یکی چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش غولش در میاد میگه: دو تا آرزو بکن. یکی میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، یکی یکم میخوره میگه: به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده
*******
یکی یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن کم میاره!
*******
به یکی میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر
*******
از یکی میپرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم... اونم نه
*******
یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: جریان این ماهیه چیه؟ میگه: دارم برای شام میبرمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینم
*******
یکی یه سکه اززیر خاک پیدا میکنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از میلاد!
*******
یکی زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟! یارو میگه: نه. یکی میگه: پس من میخونم یادداشت کنین!
*******
یکی میخواسته به فلسطینیا کمک کنه، براشون سنگ پست میکنه
*******
یکی مرده شور بوده، بعد از یه مدتی میگیرنش دهنش رو سرویس میکنن. رفیقاش میپرسن بابا مگه این بیچاره چی کار کرده بود؟ میگن: این پدرسوخته سوالای شب اول قبر رو تکثیر کرده بود بین مردهها تقسیم میکرد
*******
چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع میکنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش میکنن ببینن چیمیخواد بگه، بعد میبینن نمیتونه حرفش رو بزنه، بیخیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر میگفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمیکرده، وقتی میرسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم
*******
یکی سوار اتوبوس میشه، میره یک گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ یکی میگه: حالا صبر کن، دو دقیقه دیگه همین یک ذره جا هم پیدا نمیشه
*******
یکی تو مانور شرکت میکنه، اسیر میشه!
*******
یکی میره مغازه میگه: آقا یه بیسکویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ میگه نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ میگه: قربان شما، دست بوسن!
*******
یکی بچش نمیخوابیده، بهش ژل میزنه!
*******
دو نفر در طول مهمانی کنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت یک کلمه هم با هم حرف نزدند پس از دو ساعت یکی از آنها به دیگری گفت: پیشنهاد میکنم حالا در مورد موضوع دیگری سکوت کنیم!
*******
به غضنفر گفتند: ۱۷ شهریور چه روزیه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
*******
غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته میبرده بالای ساختمون. صاحبکارش بهش میگه: تو که فرقون داری، چرا اینا رو میگذاری رو کولت؟! غضنفر میگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت میکرد!
*******
اصفهانیه موز میخوره معدهاش تعجب می کنه !
*******
بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن میمیره، علی میره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاریخ و امضا هم پول نمیگیریم. علی میگه بنویس: بهمن تیر خرداد مرداد !
*******
به غضنفر میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه: ای بابا، کی میاد زنش رو بده به ما؟!
*******
باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بیار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بیاریش!
*******
آرنولد میره آبادان، همون شب اول آبادانیه تو خیابون بهش گیر میده که: ولک تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خیابون دیدی بهم سلام کن! خلاصه اونقدر التماس میکنه، تا آخر آرنولد قبول میکنه. فرداش آبادانیه داشته با دو سه تا از رفیقاش تو خیابون چرخ میزده، یهو ارنولد میاد میگه: سلام عبود! آبادانیه میگه: اَاهه ... باز این سیریش اومد!
*******
غضنفر یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی ابهر سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشید! عوضی گرفتم.
*******
مرد: بازهم که پارچه خریدی؟ زن: میخوام برات دستمال بدوزم. مرد: این که چهار متر پارچه است؟ زن با بقیهاش هم برای خودم یه پیرهن میدوزم.
*******
یکی میرسه، میخورنش.
*******
معلم: الفبای فارسی رو بگو ببینم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفبای انگلیسی رو بگو ببینم. شاگرد: ا – بی – سی – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفبای یونانی رو بگو ببینم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا یه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...
*******
دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. یکی از آنها گفت: بیا شیر یا خط بیندازیم. اگر شیر شد میریم دوچرخه سواری، اگر خط شد میریم فوتبال و اگر سکه روی لبهاش ایستاد میریم درس میخونیم!
*******
یکی خبر داغ میشنود، گوشش میسوزد!
*******
موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من دارید؟
*******
یکی چهار تا قالب صابون میخوره تا به مرز خودکفایی برسه!
*******
یکی نبض بیمار را گرفت و گفت: نمیدانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده!
*******
در نیویورک خانم مستر اسمیت رفت پیش وکیل دادگستری و گفت: من میخوام از شوهرم طلاق بگیرم. وکیل گفت: بسیار خوب، مانعی ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهید تا ترتیب کارتان را بدهیم. خانم گفت: زکی! 500 دلار میگیرند که او را بکشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
*******
ببینم، داداش شما چیکاره است؟ راننده است، «روی» ماشین بابام کار میکنه، داداش شما چطور؟ داداش من مکانیکه، «زیر» ماشین مردم کار میکنه!
*******
وقتی زنت خونه نیست چه کار میکنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!
*******
یکی سرشو قیرگونی کرده بود، میگن چرا اینجوری کردی؟ میگه: بینیام چکه میکرد!
*******
یکی میره سیگار فروشی: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر. پس یک بسته کوبیده بدین!
*******
راستی فهمیدی دیشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بیمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هیچی، زنم فکر کرد، که دیر اومدم خونه!
*******
سه نفر به جزیره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در دیگ آب جوش انداختند. کمی بعد در اولین دیگ را برداشتند دیدند اولی از ترس مرده. در دیگ دومی را برداشتند دیدند از ترس بیهوش شده. در دیگ سوم را برداشتند، یکی که توی دیگ بود، در حالی که بدنش را مالش میداد گفت: ببخشید روشور دارید؟
*******
معتادی که در حال کشیدن سیگار بود، میگوید: یه ژمین لرژه هم نمیاد که خاکشتر شیگارم بیفته!
*******
بچهای از پدرس پرسید: فرق تفنگ و مسلسل چیست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتی من و مادرت حرف میزنیم بیا گوش کن. آن وقت میفهمی فرقش چیه!
*******
رئیس: خجالت نمیکشی تو اداره داری جدول حل میکنی؟ کارمند: چکار کنیم قربان، این سروصدای ماشینها که نمیذاره آدم بخوابه!
*******
شنیدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بیماریش چی بود؟ سرماخوردگی. یعنی بر اثر سرماخوردگی فوت کرد؟ آره، آخه وسط خیابون یهو عطسهاش میگیره، تا میایسته عطسه کنه یه ماشین بهش میزنه!
*******
چرا با جوراب خوابیدی؟ آخه اینطوری راحتتر میخوابم! واسه چی؟ واسه اینکه دیشب با کفش خوابیدم، خوابم نبرد!
*******
اولی به دومی: آن دو نفر را میبینی؟ ده سال است که ازدواج کردهاند و به قدری یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر میکند اصلا ازدواجی بینشان صورت نگرفته است!
*******
مرد خسیسی که سی سال قبل از یک فروشگاه کفشی خریده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمدیم!
*******
یه نفر کولرش خراب میشه . با عصبانیت به بچه هاش می گه : مگه نگفتم ۴ نفری جلوی کولر نشینید
*******
یک بنده خدایی لنگ بوده و روی کشتی هم کار می کرد هروقت از سرکارش می آمده تمام بدنش خیس بوده زنش باهاش دعوا می کنه این چه وضعیه تو چرا هر وقت می آیی همه لباسهایت خیس است
بنده خدا می گه هروقت کشتی را نگه می دارند می گویند لنگرو بندازید و من برمی دارن می ندازن تو دریا
*******
خروسه می خواسته زن بگیره پول نداشته می ره گالینا بلانکا می خره!!!
*******
یک ایرانی با یک خارجی ازدواج می کنند خارجی اسمش بیل هست مرند رستوران مادر دختر زنگ میزنه می گوید چکار می کنی میگه دارم با بیل غذا می خورم می گه وای خدا مرگم بده قاشق نداشتی با بیل غذا میخوری
*******
یکی شلوارش رو بر عکس می پوشه . ننش می بینه بهش می گه : الهی قربونت برم . وقتی میری انگار داری میایی .
*******
یه روز یه خرگوشه این قدرهویج می خوره یکی ازش میپرسه چرا این قدر هویج می خوری. خرگوش: هویجوری
*******
یکی باسه اولین بار جلوی آیینه میره .با خودش میکه این چهره چقدر برام آشناست.بعد مگه او او من اینو توی آرایشگاه دیدم
*******
به یکی میگن چرا یک حرف رو باید برات دوبار تکرار کنن. یکی میگه:ها؟؟
*******
یکی میره رستوران پیش خدمت میگه: آقا شیر بیارم یاموز. میگه: اقا دست شما درد نکن یکی از اون یاموزابرای ما بیار
*******
یه روز از بابای شهید فهمیده می پرسن: از پسرت راضی هستی؟
میگه: چی میگی بابا. هنوز دارم قسط تانکه رو می دم!!
*******
یکی نماز قضا زیاد داشت زیر جا نمازش کاربن گذاشت
*******
یه روز یکی می خواست بره بهشت زهرا گل فروشی بسته بود بجاش کمپوت خرید
*******
یه روز یه مرده از حال میره از اتاق پزیرایی سر درمی یاره
*******
یه پرگار ضربه ی مغزی می شه شش ضلعی می کشه
*******
روز قیامت از چوپان دروغ سئوال میکنند :میگند :اسم
و چوپان دروغگو جواب میده :دهقان فداکار
*******
گنجیشکه با موتور تصادف میکنه.....بیهوش میشه....میندازنش تو قفس...به هوش که میاد میله ها رو میبینه ..میزنه تو سر خودش میگه خاک بر سرم شد....موتوریه مرد.....
*******
یه روز یه پسر میره خواستگاری دختره میگه می خوام درس بخونم پسره میگه عیبی نداره یه ساعت دیگه برمی گردم
نشانههاي دوستان خدا